فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 6

چرا برادران اهل سنت در برابر عزاداری و ماتم سرایی شیفتگان امام حسین علیه السلام، تندی کرده، در موضع گیری خود آن را مولود بی خردی ودوری از سنت قلمداد می کنند؟

مستند اهل سنت، پاره ای روایات است که در آن، بر ممنوعیت گریه و عزاداری بر مرده تأکید شده است؛ امّا این روایات، بر اساس دیدگاه برخی از صاحب نظران اهل سنت، از جهت سند و محتوا مخدوش است. نووی از اندیشمندان اهل سنت می گوید: «روایات فوق از نظر عایشه پذیرفته نشده، او به راویان آن نسبت فراموشی و اشتباه می دهد؛ زیرا خلیفه دوم و پسرش عبدالله، این روایات را به صورت صحیح از پیامبر نگرفته اند» و ابن عباس می گوید: «این روایات سخن خلیفه است؛ نه سخن پیامبرصلی الله علیه وآله».1

از طرف دیگر، در تاریخ، نمونه هایی از برپایی عزاداری مردم، برای درگذشت شخصیت های اهل سنت ثبت شده است؛ مثلاً برای جوینی (م 478 ق.) عزاداری کردند. ذهبی از درگذشت جوینی و مراسم سوگواری او چنین یاد می کند:

«نخست او را در منزلش به خاک سپردند و آن گاه، پیکرش را به «مقبرة الحسین» انتقال دادند. در ماتم او منبرش را شکستند؛ بازارها را تعطیل کردند و مرثیه های فراوانی در مصیبتش خواندند. او چهارصد شاگرد و طلبه داشت. آنان در سوگ استاد خویش، قلم و قلمدان های خود را شکستند و یک سال عزاداری نمودند و عمامه های خود را به مدت یک سال از سر برداشتند؛ بدان حد که کسی جرأت به سر گذاشتن عمامه را نداشت. آنان در این مدت، در سطح شهر، به نوحه خوانی و مرثیه سرایی پرداختند و در فریاد و جزع زیاده روی کردند».2

ذهبی نیز در مورد بازتاب مرگ ابن جوزی (م 597 ق.) می نویسد: «با درگذشت او، بازارها تعطیل گردید و جمعیت زیادی در مراسم او حضور یافتند ... مردم تا پایان ماه رمضان در کنار قبر او شب را به صبح رساندند ... مراسم عزاداری را روز شنبه برپا کردیم ...».3

عجب است که مورخان به نام اهل سنت، به آسانی و با مسامحه، صحنه های سوگواری و عزاداری مردم برای عالمان سنی مذهب را گزارش و آن را بدون هیچ تحلیل و یا نقدی نقل می کنند و گاه به بزرگی از آن یاد می نمایند؛ اما در برابر عزاداری بر اهل بیت علیهم السلام و امام حسین علیه السلام به صورت غیرمنطقی موضع گیری می کنند؟ به راستی راز این دوگانگی چیست؟4
پی نوشت

1. شرح النووی، ج 5، ص 308.

2. سیر اعلام النبلاء، ج 18، ص 468.

3. همان، ص 379.

4. ر.ک: چرایی گریه و سوگواری؟، ص 19ـ34.

 





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : علی آقاجانی قناد ، صفحه 18

مبانی نظری عزاداران

عزاداری امام حسین (علیه السلام) مقوله ای الهی - انسانی است و سرشتی دوگانه دارد که آمیخته از سنت الهی و سنت بشری است. از این رو، باید مبانی آن را در این دو امر یافت. پس ناگزیر از عرضه عزاداری به منابع استنباط اسلامی هستیم که در این مقال بدان دست می یازیم.

1. عزاداری از نگاه عقل

هر مقوله ای و پدیده ای در کهکشان دانش بشری، برای ماندگاری، به سنجش در ترازوی عقل، تحکیم مبانی عقلانی و به دیگر سخن، توسعه و تقویت ظرفیت برهان پذیری آن نیاز دارد. حال آیا عزاداری امام حسین(علیه السلام) و ائمه اطهار (علیهم السلام) این استحکام عقلانی را دارد یا نه؟ آیا می توان با برهان های عقلی، به تبیین آن پرداخت یا آن که تنها با مقولاتی فراعقلانی چون عشق، قابل شرح است؟ از نگاه ما، اساس عزاداری حسینی و هسته مرکزی آن، کاملاً قابلیت برهان پذیری و تبیین عقلانی را دارد. البته ذکر این نکته لازم است که منظور، عقلانیتی چند بعدی و ناظر به تمامی جنبه های حیات انسانی است و نه فقط عقلانیت ابزاری غرب بر این پایه، جنبه های توجیه عقلانی عزاداری را بر می شماریم:

الف - اصالة الاباحة: این اصل که خاستگاهی اصولی دارد، به بیان این نکته می پردازد که اساس قضاوت در خصوص اشیاء جایز بودن و مباح بودن آن است، مگر آن که دلیلی بر جایز نبودن آن یافت شود. بنابراین، چون دلیلی بر حرام بودن عزاداری نداریم، تا هنگامی که به عمل ناشایست خارج از اصل عزاداری آلوده نشود، امری جایز است. این اصل، اگر چه دلیل تبیینی به شمار نمی آید، ولی توجیهی عقلانی است. مرحوم سید محسن امین، از مطرح کنندگان و مدافعان این اصل است.(1)

ب - از بدیهیات عقلی آن است که انسان در سوگ عزیزانش، به حزن و اندوه می نشیند و در فراق آنان، گریان و نالان می شود. رفتار هر انسان آراسته به اخلاق انسانی، هنگام از دست دادن یار، عزیز و بزرگی چنین است. درست به همان شکل که آدم بر هابیل، یعقوب بر یوسف، پیامبر(ص) بر حمزه و... گریستند و نالیدند که ما شرح گزارش این گریه ها و عزاداری ها را در قسمت عزاداری از دیدگاه قرآن و روایات خواهیم آورد. حال هر چه مقام و عظمت شخصیت از دست رفته والاتر باشد، شیوه های بیان این سوگ مندی بیش تر و پررنگ تر می شود و صورتی عقلانی پیدا می کند.

ممکن است این پرسش پیش آید که در سوگ بزرگان و نزدیکان تازه از دست رفته نیکوست، ولی آیا این که پس از هزار و چهارصد سال، هنوز بر کسی چون حسین به علی(ع) بگرییم نیز زیبنده و رواست؟

پاسخ این پرسش آن است که تشیع، مکتب امامت است و امامت، بر پایه ارتباط قلبی و عاطفی امت و امام استوار شده است. حال اگر این ارتباط قلبی و عاطفی، آن گونه عمیق است که پس از هزار و چهارصد سال نیز با ذکر و یادآوری مظلومیت امامی چون حسین بن علی(ع)، اشک در چشمان شیعه پیرو او حلقه می زند، می توان آن را غیر عقلانی خواند و به ملامتش پرداخت؟

ج ـ وجوب شکر منعم: این استدلال، استدلالی کلامی است که عزاداری را به دلیل سپاس گذاری از حسین بن علی (ع)، لازم می داند. از منظر عقلی، قدردانی و سپاس گذاری از خدمات دیگران و کارهای نیک آنها نیکو و لازم است و چنان چه این خدمت فداکارانه و ایثارگرانه هم باشد، شکر و سپاس، لزوم بیشتری پیدا می یابد. از این رو، امام حسین(ع) که در راه عظمت اسلام، زنده نگه داشتن قرآن و حمایت از مسلمانان به قیام پرداخته و همه چیز را در این راه تقدیم کرده، شایسته سپاس است. بنابراین، گرامی داشت یاد و راه او و ابراز احساسات به ساحتش، کم ترین و کوچک ترین کاری است که می توان انجام داد. حاج مهدی سراج انصاری، از روشنفکران مذهبی و روحانیون فرهیخته دهه ها ی 20 تا 30 که نقشی مهم در تکوین مطبوعات دینی داشته، از مطرح کنندگان این استدلال است. وی می نویسد: «... حسینِ بزرگ با قیام خود با مبارزه اساسی و خونین خود، بار دیگر اسلام را زنده نمود و بدین وسیله، حقی بر گردن مسلمانان جهان گذاشت که تا انقراض عالم، وظیفه هر فرد مسلمان است که در هر دوره از ادوار زندگی خود، از آن سالار شهیدان قدردانی نماید. قدردانی از آن رادمرد بزرگ آن است که با عزاداری، با تشکیل مجالس عزا، با روانه ساختن دسته های ماتم، همه ساله، فاجعه خونین زنده نگه داشته شود. این عملی که عقلاً و فطرتا یک عمل بسیار نیک است. نه تنها نباید نکوهش شود، بلکه باید هر فرد متفکری، به ترویج آن اهتمام نماید».(2)

د ـ یکی دیگر از دلایلی که می توان برای بعد عقلانی عزاداری بر شمرد و به رویکرد روان شناسانه عزاداری نظر دارد، جنبه تبلیغاتی و برانگیزاننده آن است. حال چگونه این موضوع با عقلانی بودن عزاداری پیوند می خورد؟ واقعیت آن است که منشأ تحرک و تکاپوی آدمی، بیش و پیش از عقل، احساسات اوست، به طوری که بسیاری از دین شناسان و روان شناسان بر آنند که انسان ابتدا ایمان می آورد و سپس به دنبال برهانی کردن آن می رود. از این رو، حتی عالمان و دانشمندان، از احساسات خود بی نیاز نیستند. به طور معمول این تبلیغات و تحریک احساسات است که انسان را به نفع یا ضرر کسی یا چیزی بر می انگیزد و به او شور و حال دفاع و مبارزه می بخشد. بنابراین از آنجا که شهادت حسین(ع) زنده کردن دوباره اسلام بود، برای اینکه هماره این روند و مشعل فروزان اسلام ناب جاوید و پایدار باقی بماند، به عامل برانگیزاننده نیاز دارد. در دل سنت دیرپای انسان ها، این عامل عزاداری است و به همین دلیل در سنت اسلامی و شیعی، مفهومی ویژه می یابد و نقشی بنیادین پیدا می کند.

2. عزاداری از دیدگاه قرآن و سنت

این بحث از آن جهت اهمیت دارد که دریابیم آیا در قرآن و سنت، نشانه ای بر تأیید عزاداری و صورت های آن یافت می شود یا خیر؟ تنها نشانه ای که می توان در قرآن کریم بر تأیید این مطلب یافت، موضوع گریه طولانی حضرت یعقوب در فراق یوسف و نابینایی او به جهت بسیاری گریه است؛ چنان که در آیات 84 و 85 سوره یوسف می خوانیم: و روی برتافت از ایشان و گفت دریغ بر یوسف شد، دیدگان او از اندوه (پسران او) گفتند به خدا ترک نکنی یاد کردن یوسف را تا بیماری فسرده گردی یا بشوی از نابود شدگان.

اما در سنت، مجموعه روایات، رفتارها و تقریرهای پیامبر(ص) و امامان (ع) بیش از آن است که بتوانیم همه شان را در اینجا گرد آوریم؛ بنابراین تنها به گزیده ای از آنها بسنده می کنیم.

احمد بن حنبل در مسند خود، روایتی از ابن عباس نقل می کند که هنگام وفات رقیه، دختر رسول خدا(ص) زنان بر او می گریستند. در همان حال، خلیفه دوم، عمر بن خطاب، با تازیانه آنها را از این کار نهی می کرد، ولی پیامبر(ص) مانع او شد و فرمود: بگذار تا بگریند.(3)

هم چنین در چند جای دیگر، نهی عمر از گریستن بر شهیدان و مردگان و منع پیامبر از نهی او جایز کردن آن ذکر شده است.(4)

همچنین نسایی از جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که هنگام شهادت پدرم در جنگ احد، من بر پدرم می گریستم و مردم مرا از گریستن نهی می کردند، ولی از پیامبر(ص) نهی ای ندیدم.(5) سنن نسائی نیز روایتی را آورده که در آن، بر منع نکردن پیامبر از صیحه و گریه زنان، تصریح شده است.(6)

3. عزاداری امام حسین (ع) در روایات شیعی

در روایات شیعی و از زنان اهل بیت(ع)، سخنان فراوانی نقل شده که بر توصیه ایشان بر گریستن و عزاداری بر امام حسین(ع) دلالت دارد. نیز روایات بی شماری، با مضمون گریستن چهارده معصوم(ع) بر آن حضرت، حتی پیش از شهادت ایشان وارد شده که در اینجا، به برخی از آنها اشاره می کنیم.

حضرت رسول(ص) در مکان های متعددی بر فرزندش حسین(ع) گریسته است. در روز ولادت حسین(ع)، آن حضرت در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند و سپس فرزندش را در دامنش نهاد و گریست.(7)

در روایت دیگری است که «امام حسین(ع) در هنگامی که رسول خدا در حالت وحی بود، بر ایشان وارد و بر پشت پیامبر سوار شد و مشغول بازی گردید. در این حال جبرئیل عرضه داشت: امت پس از تو دچار فتنه می شوند و این فرزندت کشته می شود. پس دست برد و مقداری خاک برگرفت و گفت در این زمین که نام آن «طفّ» است. پس از رفتن جبرئیل، پیامبر در حالی که آن خاک را در دست داشت، گریه می کرد به سوی اصحابش رفت. آنان پرسیدند: ای رسول خدا برای چه گریانی؟ فرمود: جبرئیل خبر داد که پس از من فرزندم حسین، در زمینی به نام «طفّ» کشته می شود».(8)

از این دست روایات در خصوص پیامبراکرم(ص) در مورد گریستن بر امام حسین(ع) فراوان یافت می شود.(9) گریستن علی (ع) هنگام عبور از کربلا در جریان جنگ صفین نیز به صورت متواتر نقل شده است.(10)

از امام صادق(ع) روایت شده است که حضرت زهرا(س) بر مصیبت فرزندش حسین(ع) می گریست.(11) درباره گریستن، عزاداری و مجلس به پا داشتن امام صادق (ع)(12) و امام کاظم(ع)(13) نیز اخبار و گزارش در دست است. این همه روایات، بیانگر حزن و اندوه امامان در مصیبت حسین(ع) است.

پس از آنجا که گفتار، کردار و تأیید عمل دیگران از سوی آن بزرگواران حجت است، تمسک به شیوه رفتار آنها لازم خواهد بود. البته به جز این روایات، در روایات بسیار دیگری، به گریستن و برپایی مجلس عزاداری امام حسین(ع) امر شده و ثواب آن بیان گردیده است. امام صادق(ع) ابو عماره را، به خواندن شعری در رثای امام حسین(ع)(14) امر کردند. نیز امر آن حضرت به جعفربن عفان و سخن آن حضرت در این باره که هر که در مرثیه حسین(ع) بگرید و بگریاند، خداوند او را بیامرزد و بهشت را بر او واجب گرداند،(15) در زمره این احادیث قرار می گیرد. کلام امام رضا(ع) هم که فرمود: «پس به مثل حسین باید بگریند گریه کنندگان، همانا گریه بر آن حضرت، گناهان بزرگ را فرو ریزد».(16)

و نیز سخن ایشان که «هر که مصیبت ما را به یاد آورد و پس از ما بگرید یا بگریاند، هنگامی که همه چشم ها گریان می شوند، او نخواهد گریست و هر که بنشیند در مجلسی که در آن امر ما احیا می شود، قلب و دل او هنگامی که همه دل ها می میرند، نخواهد مرد».(17)

از همین دست روایات است. به هر حال، روایات بر پاداشتن مجالس و گروه و نوحه بر حسین(ع) بسیار است که در این مجال، فرصت ذکر همه آنها نیست.(18)

4. عزاداری در نگاه اهل سنت

عزاداری در نگاه اهل سنت، از دو منظر قابل تبیین است:

الف - روایات متعدد اهل سنت در خصوص عزاداری در سیره پیامبر(ص) و گریستن آن حضرت بر امام حسین(ع) و مسائلی این چنینی درباره آن حضرت؛

ب - دیدگاه های مختلف عالمان سنی مذهب.

از نگاه اول، روایات بسیاری از اهل سنت وجود دارد که پیامبر و صحابه در سوگ عزیزانشان می گریسته اند و عزاداری می کرده اند ؛ همانند گریستن پیامبر بر اهل بیتش،(19) نیز گریه ایشان بر حمزه،(20) جعفر بن ابی طالب، زید بن حارثه،(21) ابراهیم و فرزندشان(22) و عثمان بن مظعون، نیز باید به مرثیه های اصحاب پیامبر در سوگ حمزه اشاره کرد. پس از شهادت حمزه کسانی چون صفیه، خواهرش، کعب مالک و حسان بن ثابت(23) او را رثا گفته اند.

البته در دیگر سو، روایاتی در مذمب شیون و گریه بر مردگان(24) در احادیث اهل سنت وجود دارد که بیشتر آنها به خلیفه دوم باز می گردد. در توضیح این احادیث چند نکته حایز اهمیت است:

اول - هم چنان که ابن عباس از قول عایشه نقل می کند - در صورت درستی این نوع احادیث از رسول خدا(ص) - آن حضرت، این گفتار را از اساس درباره زیاد شدن عذاب کافران با گریه بستگانشان فرموده است.(25)

دوم - در سیره خلیفه دوم به موارد متضاد و معارض با اینگونه روایت بر می خوریم که وی اشک ریختن و گریه کردن و سوگواری را بدون کارهای زاید اجازه می داده است؛ همانند اجازه او بر گریستن زنان بر مرگ خالد بن ولید،(26) و گریه او در مرگ نعمان.(27)

سوم - اصولا این روایات از نظر سند قابل تأمل اند.

از نگاه دوم، یعنی از نظر عالمان اهل سنت و فتاوای فقهی، آنان نیز، تحریم مطلق عزاداری جایی ندارد. نیز آنچه مکروه قلمداد شده، شیون، زاری، فریاد زدن است. ولی گریستن جایز دانسته شده است.(28)

در مجموع، عالمان اهل سنت، گریه بدون فریاد زدن را مباح دانسته اند، ولی در خصوص گریه با صدا، دو دیدگاه وجود دارد. مالکیان و حنفیان، گریه با فریاد را حرام می دانند، ولی شافعیان و حنبلی ها آن را روا دانسته اند.(29)

پی نوشت ها:

1. سید محسن امین عاملی، اقناع اللائم علی اقامة الماتم، تحقیق، محمد البدری، قم، مؤسسه معارف اسلامی، چ 1، 1418هـ.ق.م،ص 53.

2. مجله آیین اسلام، شماره های 336 ـ 360 (34-1333 ش) به نقل از برگ هایی از تاریخ، حوزه علمیه قم، رسول جعفریان، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ 1، ص 1381، ص 61-62.

3. مسند احمد بن حنبل، بیروت - لبنان، دارالفکر، بی تا، ج 1، ص 335.

4. همان، ص 333.

5. سنن نسائی، شرح جلال الدین سیوطی، بیروت - لبنان، دارالمعرفه، چ 3، 1414 ق، ج 3، ص 318.

6. همان.

7. علامه مجلسی، بحار الانوار، بیروت - لبنان، دار احیاء التراث العربی، چ 3، 14، 3، ج 43، ص 239.

8. محمد بن حسن طوسی، امالی طوسی، قم، مکتبة الداوری، ج 1، ص 321، 324.

9. امالی صدوق، شیخ صدوق، بیروت- لبنان، اعلمی، ص 116.

10. وقعة الصفین، نصر بن مزاحم منقری، تحقیق عبد السلام هارون، بیروت، مؤسسة العربیة الحدیثة، چ 2، بی تا، ص 140.

11. کامل الزیارات، ابن قولویه، نجف، مطبعة الحیدریة، ص 82.

12. امالی صدوق، ص 118.

13. همان، ص 111.

14. همان، مجلس 29، ص 205.

15. اختیار معرفة الرجال، کشی، تصحیح میرداماد، تحقیق، سید مهدی رجایی، قم مؤسسه آل البیت(ع)، 1403 ق، ج 2، ص 574.

16. امالی صدوق، مجلس 27، ص 128.

17. همان، ص 269 - 268.

18. برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به اقناع اللائم علی اقامة الماتم، سید محسن امین، ص 183، 199.

19. الصواعق المحرقة، احمد بن حجر هیتمی، تصحیح عبدالوهاب عبد اللطیف، قاهره - مصر، مکتبة القاهره، بی تا، ص 239.

20. السیرة الحلبیة، علی بن برهان الدین حلبی، بیروت - لبنان، بی تا، ج 1، ص 534.

21. صحیح بخاری، به حاشیه سندی، بیروت ـ لبنان، دارالکتب العلمیة، چ اول، 1412 ق، ج 2، ص 393.

22. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 506.

23. سیرت رسول الله(ص)، اسحاق بن محمد همدانی، تصحیح اصغر مهدوی، تهران، خواندنی، 1361ش، ج 2، ص 673 و ص 700 - 702 و 693 -700.

24. صحیح بخاری، کتاب الخبائز، ج 2، ص 442؛ کنز العمال، حسام الدین متقی هندی، تصحیح صفوة السقاء، بیروت - لبنان، موسسة الرسالة، چ 1، 1409ق، ج 15، ص 731 ـ 733.

25. مسند احمد، ج 1، ص 42.

26. اسد الغابة فی معرفة الصحابة، عزالدین ابن اثیر، تحقیق: علی محمد معوض، عادل احمد عبدالموجود، بیروت - لبنان، دارالکتب العلمیة، چ1، 1415 ق، ج 2، ص 143.

27. کنزل العمال، ج 14، ص 727.

28. الفتاوی الهندیه فی مذهب الامام ابی حنیفة ؛ شیخ نظام و گروهی از فقهای حنفی هند، با حاشیه فتاوای قاضی خان، بیروت - لبنان، دارالفکر، چ 2، 1411 ق، ج 1، ص 162.

29. الفقه علی المذاهب الاربعة، عبد الرحمان جزیری، بیروت ـ لبنان، دارالفکر، چ 1، 1417ق، ج 1، ص 502.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

بررسی ضرورت عزاداری
پدید آورنده : محمد سهلانی ، صفحه 27

منطق قرآن این است که خداوند نمی خواهد هیچ ستمی در دنیا پنهان بماند. از این رو، خداوند به بندگان خود اجازه می دهد با افشاگری، ستم کار را رسوا کنند. خداوند نمی خواهد آه هیچ مظلومی در سینه اش خفه شود، بلکه می خواهد همه از مظلومیت او آگاه گردند و برای خشکاندن ریشه ستم و فساد به پا خیزند. این آیه به طور آشکار و مستقیم بر مشروعیت آیین عزاداری دلالت دارد.

خداوند می فرماید: «وَ مَن یُعَظِّم شَعائِرَ فَانَّها مِن تَقوَی القُلُوب؛ به یقین هر کس شعایر خدا را پاس دارد و بزرگ شمارد، کار او از پرهیزگاری است».

این آیه، همگان را به بزرگداشت شعایر الهی تشویق می کند. در مصداق شعایر، اختلاف نظر وجود دارد. گروهی، آن را شامل مناسک و اعمال حج می دانند و مصداق آن را در قربانی یا جایگاه مناسک حج خلاصه می کنند. در مقابل، گروهی دیگر آن را به معنای نشانه های دین و پیروی پروردگار می دانند که این سخن با برخی روایات نیز هماهنگی دارد.

برخی فقها و مفسران عقیده دارند که این آیه دلالت بر عموم و شمول دارد. چنان چه این نظر پذیرفته شود تعظیم همه شعایر اگر واجب نباشد استحباب و رجحان دارد؛ زیرا شعایر منسوب به خداوند بزرگ است.

بنابراین، کاری که به گونه ای یاد خداوند را به همراه داشته باشد، در شمار شعایر الهی است و بزرگداشت آن به پرهیزگاری خواهد انجامید. در این صورت برپایی مجالس عزا برای کسانی که جان خویش را در راه خدا از دست داده اند از شعایر الهی است؛ زیرا انسان را به یاد خدا می اندازد و به هم نوایی اجتماعی با جنبش آن شهیدان می انجامد. هم نوایی با فریاد جان باختگان راه حق، شرکت در حماسه آنان و زنده داشتن نام و یاد ایشان است که خشنودی خداوند را در پی دارد.

هم چنین آیات دیگری وجود دارد که پیشینه عزاداری را بیان می کند. برای نمونه، در سوره یوسف، از عزاداری و اندوه یعقوب در فراق یوسف، سخن به میان آمده است. در این سوره می خوانیم:

«وَابْیَضَّتْ عَینَاهُ مِنَ الحُزنِ؛ و چشمانش از شدت اندوه سفید شد».

در این آیه، گریستن بر فراق عزیزان از دست داده، پذیرفته شده است.

بنابراین قرآن، این سنت را تأیید می کند و آن را در شمار پاس داشت شعایر الهی می داند. و پرداختن به آن، مایه خشنودی خداوند است.
ضرورت عزاداری از دیدگاه روایات

در عرصه روایات، رویکرد ویژه ای در بحث عزاداری به چشم می خورد که آن را امری مستحب و پرفضیلت بر شمرده و برای آن اهمیت فراوانی قائل شده است.

در اینجا برخی روایات را می آوریم که در چهارچوب عزاداری و گریستن آمده است:

1. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به حضرت زهرا(علیهاالسلام) فرمود: در روز قیامت هر چشمی گریان است مگر آن چشمی که بر حسین گریسته. چنین فردی همیشه خندان خواهد بود و به نعمت های بهشتی بشارت داده می شود.

2. حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) به «ابن شبیب» می فرماید: ای پسر شبیب! محرم، ماهی است که مردم در دوران جاهلیت ستم و قتل را در آن حرام می دانستند، ولی گروهی از مسلمانان، این حرمت را نشناختند، فرزند پیامبر را به قتل رساندند و زنان و فرزندانش را به اسارت بردند. اگر خواستی بر کسی بگریی، برای حسین بن علی گریه کن؛ زیرا او را مانند گوسفند ذبح کردند. هم چنین هیجده تن از اهل بیت او را که در روی زمین، کسی شبیه آنان نبود، به شهادت رسانیدند. این مصیبت چنان بزرگ است که آسمان ها و زمین در شهادتش گریسته اند. روز عاشورا، چشم های ما را خون بار کرد، دل های ما را سوزاند، اشک ما را روان ساخت و عزیزان ما را خوار کرد. سرزمین کربلا تا روز قیامت برای ما سختی و بلا بر جای گذاشت پس بایستی گریه کنندگان بر کسی مانند حسین گریه کنند و بدانید که گریستن بر حسین، گناهان انسان را می ریزد و انسان را پاک می کند.

3. امام رضا(علیه السلام) در حدیث دیگری فرموده است: هر کس مصایبی را که بر ما روا داشته اند به یاد آورد و بر آن بگرید، در قیامت همراه با ما خواهد بود. هرکس به یاد مصایب ما بگرید و دیگران را بگریاند در روزی که همه چشم ها گریان است، چشمان او گریان نخواهد بود. هم چنین هر کس در جلسه ای بنشیند که در آن مجلس، امر ما برپا داشته می شود، در روزی که دل ها می میرد دل او زنده می شود.

4. امام صادق(علیه السلام) به فرزند بزرگوارشان فرمود: فرزندم! 10 سال در ایام حج در سرزمین منی با وقف اموال و دارایی ام، مجلس عزا برای من برپا دار تا گریه کنندگان برای من بگریند.

5. هم چنین امام صادق(علیه السلام) به «عبدالله بن حمّاد» فرمود: به من خبر رسیده است که گروه ها و دسته هایی از پیرامون کوفه و جاهای دیگر و گروهی از زنان در نیمه شعبان، به آرام گاه جدم، حسین بن علی می روند و بر او نوحه سرایی می کنند و قرآن می خوانند. همچنین گروهی به بیان داستان شهادت و بعضی دیگر نیز به مرثیه سرایی می پردازند آیا چنین است؟

حمّاد پاسخ داد: آری، من خود شاهد چنین مجلسی بوده ام.

حضرت فرمود: خدای را سپاس که گروهی از مردم را علاقه مند قرار داد تا به مدح و ستایش ما بپردازند و برای ما عزاداری کنند. دشمنانِ ما را مورد اعتراض و طعن قرار می دهند و کارهای زشت آن ستم کاران را آشکار می سازند.

6. امام صادق(علیه السلام) در جایی دیگر به «مسمّع» فرمود: ای مسمع! تو که اهل عراق هستی آیا قبر جدم حسین را زیارت می کنی؟ عرض کردم: خیر؛ زیرا من اهل بصره هستم و در همسایگی ما یکی از هواداران خلیفه زندگی می کند که پیرو هوا و هوس نفسانی اوست. هم چنین دشمنان ما از ناصبی و جز آن فراوان هستند. ترس آن دارم که به خلیفه اطلاع دهند و جان من در خطر افتد. امام فرمود: آیا مصایب کربلا را به یاد نمی آوری؟ عرض کردم: چرا به یاد می آورم. فرمود: آیا شیون و ناراحتی نمی کنی؟ گفتم: چرا، به خدا سوگند! گریه می کنم. حضرت فرمود: خدا گریه ات را بپذیرد! آگاه باش که تو از کسانی هستی که برای مصایب ما اظهار ناراحتی می کنند و تو از کسانی هستی که در شادی ما شاد و در اندوه ما، اندوهناک اند.

سپس فرمود: سپاس خدایی را که ما اهل بیت را به رحمت ویژه اش نواخت و بر دیگران برتری بخشید. ای مسمع! از زمان کشته شدن امیر مؤمنان علی زمین و زمان می گرید و گریه فرشتگان هنوز ادامه دارد.

بی تردید، این سخنان، نشان دهنده جایگاه والای گریستن بر شهیدان کربلا و مصایب اهل بیت(علیهم السلام)است. البته این گونه عزاداری به زمان و مکان ویژه ای محدود نمی گردد، بلکه امامان معصوم(علیهم السلام)هماره پیروان خود را به زنده نگه داشتن این سنت پسندیده، در هر شرایطی سفارش کرده اند تا فرهنگ مبارزه با ستم گران و یاد و خاطره جانبازی و رشادت همه شهیدان اسلام جاوید بماند.
ضرورت عزاداری از دیدگاه امام خمینی (ره)

بی شک انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و درخشش جوانان مسلمان این مرز و بوم در عرصه نبرد و شهادت، یکی از برجسته ترین پی آمدهای نهضت خون رنگ عاشورا است. حضرت امام خمینی (ره)؛ بنیان گذار انقلاب اسلامی با آگاهی از نقش سرنوشت ساز فرهنگ عاشورا در بافت اجتماعی مردم ایران، شور حسینی را در دل ها به تلاطم درآورد. ایشان توانست انقلاب اسلامی را با تکیه بر همین زلال معرفت، به پیروزی برساند. از این رو خود می فرمود:

انقلاب اسلامی ایران پرتویی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن بود.

ایشان با الگوسازی مناسب و بجا از این نهضت خونین، بر ضد مفاسد اجتماعی دوران ستم شاهی شورید و نهضت مردمی خویش را با حرکت جاوید عاشورا پیوند زد. آن رهبر خستگی ناپذیر می فرمود:

سیدالشهدا وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی، جائری، در بین مردم دارد حکومت می کند، تصریح می کند حضرت که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، ظلم دارد به مردم می کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند. هر قدر که می تواند با چند نفر، با چندین نفر که در مقابل آن لشگر هیچ نبود. لکن تکلیف بود آن جا که باید قیام بکند و خونش را بدهد تا این که این امت را اصلاح کند، تا این که این عَلم یزید را بخواباند و همین طور هم کرد و تمام شد... همه چیزهای خودش را داد برای اسلام. مگر ما، خون ما رنگین تر از خون سیدالشهداست؟ چرا بترسیم از این که خون بدهیم یا این که جان بدهیم.

باری، خمینی بزرگ، شور حسینی به دل ها بخشید تا مردم از تکلیف خود در برابر جامعه و مبارزه با طاغوت آگاه گردند. ایشان با سرلوحه قرار دادن منطق عاشورایی، مردم را به رویارویی با طاغوت فرا خواند:

[محرم] ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغِ باطله بر جبهه ستم کاران و حکومت های شیطانی زد. ماهی که به نسل ها در طول تاریخ، راه پیروزی بر سرنیزه را آموخت... ماهی که باید مشت گره کرده آزادی خواهان و استقلال طلبان و حق گویان بر تانک ها و مسلسل ها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نماید.

حضرت امام خمینی (ره) با پیوند دادن دل ها به یکدیگر، مردم را بر محور وحدت بخش عاشورا، گرد آورد. ایشان موج فزاینده احساسات انقلابی جامعه را با یادکرد شهیدان نهضت خونین کربلا و برپایی مجلس های سوگواری جهت بخشید و با این پشتوانه بزرگ روحی، آنان را به میدان مبارزه کشانید تا حسینی بودن و حسینی رفتن را در صحنه کارزار نشان دهد.
ضرورت عزاداری از دیدگاه مقام معظم رهبری
شکوهمندی عاشورا

مقام معظم رهبری نیز با نگرشی ژرف به حادثه کربلا و عینیت بخشیدن به نقش و رسالت افراد، چهره واقعی آنان را به تصویر کشیده و با نمونه سازی جامعه کنونی کوشیده است جنبه های گونان و شکوهمند واقعه عاشورا را بازگو کند. ایشان با اشاره به این نکته که تاریخ قابل تکرار است، بر افزایش آگاهی و بینش تاریخی ـ اجتماعی قشرهای گوناگون جامعه به ویژه خواص تأکید می کند.

مقام معظم رهبری با نگرشی جامعه شناختی به مسئله عاشورا؛ فداکاری و شهادت طلبی را در این واقعه، علت تامّه این جنبش می داند و آن را در مقایسه با سایر نهضت های اسلامی پیش و پس از آن، قیامی منحصر به فرد معرفی می کند. به نظر ایشان، فداکاری یاران اباعبدالله(علیه السلام) سبب شد، عاشورا نه تنها در تاریخ اسلام، بلکه در تاریخ بشریت، به الگویی جاودانه تبدیل شود.

مقام معظم رهبری می فرماید:

مسأله عاشورا یک مسأله تمام نشدنی و همیشگی است. چرا این حادثه در تاریخ اسلام این قدر تأثیرات بزرگی داشته است؟ به نظر بنده، مسأله عاشورا از این جهت، کمال اهمیت را دارد که فداکاری و از خودگذشتگی که در این قضیه انجام گرفت، یک فداکاری و از خودگذشتگی استثنایی بود.
ضرورت عزاداری از دیدگاه اهل سنت

آن چه از کتاب های معتبر اهل سنت برداشت می شود، مباح دانستن عزاداری و گریستن بدون فریاد است. دانشمندان اهل سنت در باره فریاد زدن در گریه اختلاف نظر دارند. پیروان «شافعی» و «احمد حنبل» این کار را مباح می دانند، ولی پیروان «مالکی» و «ابو حنیفه» این گونه گریه و عزاداری را جایز نمی دانند.

«عبدالرحمن جزایری» در کتاب «الفقه علی المذاهب الاربعه» می نویسد:

از دید مالکیه و حنفیه، گریه صدادار و همراه با فریاد زدن حرام است، اما از نظر شافعیه و حنبلیه، این عمل مباح و روا است، چنان که اشک ریختن و گریه بدون بی تابی و فریاد به اتفاق جمیع علمای اهل سنت مباح است.

یکی دیگر از دانشمندان اهل سنت در این باره می نویسد:

اگر گریه برای دلسوزی بر میت و ترس از عذاب خداوند باشد، کراهت ندارد، اما اگر برای جزع و تسلیم نشدن در برابر قضای الهی باشد مکروه و یا حرام است. این حکم در صورتی است که گریه با صدا باشد، اما بدون صدا هیچ اشکالی ندارد. از روایات چنین به دست می آید که گریه پیش از مرگ جایز است، چنان که پس از مرگ نیز چنین است؛ زیرا پیامبر نزد قبر یکی از دختران شان گریه کردند و هم چنین در زیارت قبر مادر بزرگوارشان، آمنه همراه اصحاب گریستند.

البته در دیگر کتاب های اهل سنت مانند: «فتاوی الهندیة» و «فتاوی الغیاثیة» نیز مطالبی مشابه آمده است که از آن ها چشم می پوشیم.
پی نوشت ها:

1. حج، 32.

2. عواید الایام، ص31.

3. یوسف، 84.

4. همان، ص 293.

5. همان، ص 285.

6. بحارالانوار، ج 44، ص 278.

7. همان، ج12باب جواز کسب النائحه بالحق لا بالباطل.

8. کامل الزیارات، ص539.

9. کامل الزیارت، ص101.

10. صحیفه نور، ج18، ص12.

11. صحیفه نور، ج2، ص208.

12. سخنرانی 12/11/71، به نقل از کتاب برشعلی از حماسه و حضور، ص 67.

13. صحیفه نور، ج 13، ص 225.

14. الفقه عن المذاهب الاربعه، ج 1، ص 484.

15. ارشاد السّاری، ج 2، ص 414، باب قول النبی.

 





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی



ای اباعبدالله ! هیچ روزی همچون روز تو ( عاشورا ) نیست . مضمون سخنی از زین العابدین (ع) است . روزی امام سجاد (ع) به پسر عباس (ع) نگاه کرد و گریست . یاد از روز اُحُد کرد که حمزه در آن کشته شد ، سپس یاد از موته کرد که جعفربن ابی طالب آنجا به شهادت رسید .

سپس فرمود : « لایومَ کیومِ الحُسَینِ ، اِزْدَلَفَ اِلَیهِ ثَلاثُونَ اَلف رَجُلٍ یزْعُمُونَ اَنهُم مِنْ هذِهِ الاُمةِ کلٌ یتَقَربُ اِلَی اللهِ عَزوَجَل بِدَمِهِ وَ هُوَ بِاللهِ یذَکرُهُم فَلایتعِظُونَ حَتی قَتَلُوهُ بَغْیا وَظُلما وَعُدوانا ... »
، (1158) هیچ روزی چون روز حسین (ع) نیست ، که سی هزار نفر بر ضد او گرد آمدند که همه خود را از این امت می پنداشتند و همه با ریختن خون او به خدا تقرب می جستند . او آنان را به یاد خدا می انداخت ، اما آنان پند نمی گرفتند ، تا آنکه او را از روی ستم و تجاوز و دشمنی کشتند . خداوند ، « عباس » را رحمت کند که ایثار کرد و امتحان داد و جان خویش را فدای برادرش کرد ... » (1159)

امام حسن مجتبی و امیرالمؤ منین (ع) نیز خطاب به سیدالشهداء (ع) فرموده اند : « لایومَ کیومِک یااباعَبدِالله »
(1160) گر چه همه شهادتها و مصیبتهای اهل بیت پیامبر ، سنگین و اندوه بار است ، اما آنچه در کربلا گذشت ، بالاترین داغ و سوگ بود و هیچ حادثه ای به دلخراشی عاشورا و هیچ امامی و شهیدی به مظلومیت اباعبدالله (ع) و فرزندان او نیست . این است که از جمله فوق ، بعنوان تسلای خاطر

صفحه 391

داغدیدگان هم استفاده می شود و این توصیه ائمه است که هرگاه مصیبتی برای شما پیش آمد ، از عاشورا و مصائب اهل بیت علیهم السلام یاد کنید ، تا تحمل داغ بر شما آسان شود . مرثیه خوانان نیز ، هرگاه از هر امامی روضه بخوانند ، یا از هر مصیبت جانگدازی یاد کنند ، در پایان با نقل جمله بالا ، گریز به کربلا می زنند ، که بالاترین سوگهاست و بحق ، با توجه به مصائب اهل بیت در کربلا ، هر غم و مصیبتی کوچک و قابل تحمل می شود .

1158 - ناسخ التواریخ ، ج 4 ، ص 73 ( به نقل از امالی صدوق ) ، بحارالانوار ، ج 22 ، ص 274 .

1159 - معالی السبطین ، ج 2 ، ص 10 ، مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 4 ، ص 86 .

1160 - همان .





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نوشتاری از علامه سیدمرتضی عسکری قدس سره ، صفحه 1

نوشتاری از علامه سیدمرتضی عسکری قدس سره

بسم اللّه الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین، والصلاة و السلام علی محمد و آله الطاهرین

لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوة حسنة لمن کان یرجوا اللّه و الیوم الاخر و ذکر اللّه کثیرا، براستی که رسول خدا صلی اللّه علیه وآله برای شما اسوه و سرمشق نیکویی است، برای آنان که به خدا و روز قیامت امید داشته و خدا را بسیار یاد می کنند. احزاب / 21

از متن کتاب و سنت ازبرگیریم

عز و شرف گذشته از سر گیریم

ما مسلمانان یکپارچه، از درون و از راه مسایل اختلافی با خود نزاع برخاستیم و دشمنان اسلام از برون و از راهی که ندانستیم، وحدتمان را به تفرقه و شوکتمان را به ضعف کشاندند تا از دفاع ناتوانمان کردند و بر ما چیرگی یافتند؛ در حالی که خدای سبحان فرموده است:

و اطیعوا اللّه و رسوله و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم، خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و با یکدیگر نزاع نکنید که ناتوان شوید و قدرت و شوکت شما برود انفال/46

آری:

ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر، هر مصیبتی به شما رسد دست آورد خودتان است و خداوند بسیاری را نیز، می بخشد شوری/30

پس شایسته آن است که امروز و هر روز، به کتاب و سنت بازگردیم و وحدت کلمه خود را بر محور کتاب و سنت باز یابیم که خدای متعال می فرماید: فان تنازعتم فی شی فروده الی اللّه و الرسول، پس اگر در چیزی نزاع کردید حکم آن را به خدا و رسول باز گردانید. نساء/59

ما نیز، در این سلسله از بحث ها به کتاب و سنت مراجعه کرده و ابزار روشنگر را همان در مسایل مورد اختلاف را از کتاب و سنت می گیریم تا به اذن خدای متعال وسیله وحدت کلمه و یکپارچگی دوباره مان گردد.

الف روایاتی که می گوید: پیامبر بر متوفی گریست و بر آن ترغیب فرمود :
1 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله در بیماری سعد بن عباده:

در صحیح مسلم از عبداللّه بن عمر روایت کند که گفت: سعد بن عباده بیمار شد و رسول خدا صلی اللّه علیه وآله، برای عیادت، همراه با عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقاص و عبداللّه بن مسعود به دیدار او رفتند. بر بالینش که رسیدند مدهوشش یافتند. پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: آیا جان سپرده است؟ گفتند: نه، ای رسول خد پیامبر صلی اللّه علیه وآله به گریه افتاد. مردم نیز که گریستن رسول خدا صلی اللّه علیه وآله را دیدند به گریه افتادند. فرمود: آیا نمی شنوید؟ خداوند بر سرشک دیده عذاب نمی کند، و بر اندوه دل نیز، ولی به خاطر این با اشاره به زبان خود عذاب می کند یا می بخشاید. 1
2 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر پسرشان حضرت ابراهیم (ع):

در صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داود و سنن ابن ماجه از انس بن مالک روایت کنند که گفت: 2 با رسول خدا صلی اللّه علیه وآله وارد شدیم... ابراهیم در حال جان سپردن بود. چشمان پیامبر اشک ریزان شد، عبدالرحمان بن عوف گفت: ای رسول خد شما هم؟ فرمود: پسر عوف این رحمت است سپس بر آن افزود و فرمود: درست می بینی دیده گریان است و دل اندوهبار، ولی هرگز چیزی جز آنچه که پروردگارمان را خشنود کند بر زبان نیاوریم. ای ابراهیم براستی که ما از جدایی تو اندوهگینیم . 3

این روایت در سنن ابن ماجه چنین است: انس بن مالک گوید: هنگامی که ابراهیم پسر رسول خدا صلی اللّه علیه وآله جان سپرد، پیامبر صلی اللّه علیه وآله به حاضران فرمود: او را در کفن هایش نپوشانید تا برای آخرین بار دیارش کنم. سپس بر بالینش آمده بر روی او خم شد و گریست . 4

در سنن ترمذی آمده است: جابر بن عبداللّه گوید: پیامبر صلی اللّه علیه وآله دست عبدالرحمان بن عوف را گرفت و با وی بر بالین پسرش ابراهیم آمد و او را که در حال جان سپردن بود در بر گرفت و بر دامن نهاد و گریستن آغازید.

عبدالرحمان بن عوف گفت: آیا گریه می کنی؟ مگر شما نبودی که از گریه کردن باز می داشتنی ؟

فرمود: نه، من از فغان و فریاد دو گروه احمق و سفیه گناهکار باز داشتم: آنان که هنگام مصیبت چهره می خراشند و گریبان می درند و ناله های شیطانی سر می دهند. 5
3 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر نوه خویش:

در صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داود و سنن نسائی روایت کنند: دختر پیامبر صلی اللّه علیه وآله برای آن حضرت پیام داد: نزد ما بیا که، پسری از من جانسپار است. پیامبر برخاست و همراه با سعد بن عباده و مردانی از اصحاب خویش به دیدار آنها آمدند. کودک را که در حال نفس زدن و جان دادن بود نزد آن حضرت آوردند. سرشک دیدگان پیامبر صلی اللّه علیه وآله به جوشش آمد. سعد گفت: ای رسول خد چه می بینم؟ فرمود: این رحمت و عطوفتی است که خداوند در دل های بندگانش قرار داده است، و خداوند تنها بندگان رحیم و مهربان خود را مورد رحمت و بخشایش قرار می دهد. 6
4 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر عموی بزرگوارشان، حضرت حمزه(ع):

در طبقات ابن سعد، مغازی واقدی، مسند احمد و دیگر کتب مکتب خلفا روایت کنند:

رسول خدا صلی اللّه علیه وآله پس از جنگ احد هنگامی که صدای گریه از خانه های انصار بر کشته هایشان را شنید، دیدگانش اشکبار شد و گریست و فرمود: ولی حمزه گریه کننده ای ندارد سعد بن معاذ که آن را شنید به نزد زنان بنی عبدالاشمل شتافت و آنان را به سوی پیامبر صلی اللّه علیه وآله و تسلیت بر او و گریستن بر حمزه فرا خواند. پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر ایشان دعا کرد و آنان را بازگردانید. پس از آن واقعه، هیچ یک از زنان انصار بر مرده ای نگریست مگر آنکه ابتدا بر حمزه گریه کرد و پس از آن بر مرده خویش گریست . 7
5 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر شهدای جنگ موته:

در صحیح بخاری روایت کند: پیامبر صلی اللّه علیه وآله چگونه شهید شدن زید و جعفر و ابن رواحه را، پیش از رسیدن خبر آنان، برای مردم توصیف کرد و فرمود: زید پرچم را برگرفت و ضربت خورد و شهید شد سپس جعفر پرچم را برگرفت. او نیز شهید شد پس از آن ابن رواحه پرچم گرفت و شهید شد. پیامبر صلی اللّه علیه وآله در حالی این سخنان را می فرمود که دیدگانش سرشک می ریختند 8
6 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر جعفر بن ابی طالبع:

در استیعاب، اسد الغابه، اصابه، تاریخ ابن اثیر و دیگر کتب مکتب خلفا روایتی است که فشرده آن چنین است: هنگامی که جعفر و اصحاب او به شهادت رسیدند، رسول خدا صلی اللّه علیه وآله به خانه او رفت، فرزندانش را فرا خواند و آنان را در حالی که سرشک دیدگانش فرو می ریخت بوئید و نوازش کرد. همسر جعفر، اسماء گفت: پدر و مادرم فدایتان باد، چه چیز شما را می گریاند؟ آیا از جعفر و یاران او چیزی به شما رسیده؟ فرمود: آری، امروز شهید شدند. اسماء گفت: من برخاستم و صیحه زدم و زنان را گرد آوردم، وارد خانه فاطمه که شدم دیدم او می گرید و می گوید: وای عمویم و رسول خدا صلی اللّه علیه وآله که چنین دید فرمود: براستی که گریه کنندگان، باید بر مثل جعفر بگریند. 9
7 گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر مزار مادر بزرگوارشان آمنه(س):

در صحیح مسلم، مسند احمد، سنن ابی داود، نسائی، و ابن ماجه روایت کنند: 10

ابوهریره گوید: پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله قبر مادرش را زیارت کرد و گریست و همه اطرافیان را گریانید. 11
گریه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر فرزندش عزیزشان حضرت اما م حسین (ع)در مناسبت های گوناگون
1 حدیث ام الفضل:

در مستدرک صحیحین، تاریخ ابن عساکر، مقتل خوارزمی و دیگر کتب مکتب خلفا آمده است: 12 از ام الفضل دختر حارث روایت کنند که او بر پیامبر خدا وارد شد و گفت: ای رسول خد من در شب گذشته خواب ناخوشایندی دیدم فرمود: چه دیده ای؟ گفت: خیلی سخت است، فرمود: چیست؟ گفت: دیدم گویا قطعه ای از جسد شما جدا شد و در دامنم قرار گرفت رسول خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: چیز خوبی دیده ای، انشاءاللّه فاطمه پسری به دنیا می آورد و در دامان تو جای می گیرد؛ پس گوید: پس از آن، فاطمه همان گونه که پیامبر فرموده بود حسین را به دنیا آورد، و او در دامن من جای گرفت. روزی خدمت رسول خدا صلی اللّه علیه وآله رسیدم و حسین را در دامان آن حضرت نهادم، اندکی بعد توجهش از من منصرف شد، بناگاه دیدم از دیدگان پیامبر صلی اللّه علیه وآله سیلآسا اشک می بارد گوید: گفتم: ای نبی خد پدر و مادرم به فدایت، شما را چه می شود؟ فرمود: جبرئیل علیه الصلاةوالسلام به دیدارم آمد و به من خبر داد که، امتم بزودی این پسرم را می کشند. گفتم: این را؟ فرمود: آری، او قدری از تربت سرخش را نیز برای من آورد.

حاکم صاحب مستدرک صحیحین گوید: این حدیث با شرائط شیخین بخاری و مسلم حدیثی صحیح است، ولی آن را نیاورده اند. 13
2 روایت زینب بنت جحش:

در تاریخ ابن عساکر، مجمع الزوائد، تاریخ ابن کثیر و دیگر کتب مکتب خلفا روایت کنند: 14 زینب گوید: در یکی از اوقات که رسول خدا صلی اللّه علیه وآله در خانه من بود و من حسین تازه به راه افتاده را نگه می داشتم، لحظه ای از وی غافل شدم و او نزد رسول خدا صلی اللّه علیه وآله رفت.

فرمود: آزادش بگذار تا آنجا که گوید سپس دستش را بلند کرد. پس از آن که پیامبر صلی اللّه علیه وآله نمازش را به انجام رسانید؛ گفتم: ای رسول خد من امروز کاری را از شما دیدم که تا به حال ندیده بودم؟ فرمود: جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد امت من این فرزندم را می کشند گفتم: پس تربتش را به من نشان بده و او تربت سرخ رنگی برایم آورد. 15
3 روایت عایشه:

در تاریخ ابن عساکر، مقتل خوارزمی، مجمع الزوائد و دیگر کتب پیروان مکتب خلفا از ابی سلمه بن عبدالرحمن روایت کنند: 16

عایشه گوید: رسول خدا صلی اللّه علیه وآله که حسین را بر ران خود نشانید، جبرئیل نزد او آمد و گفت: این پسر توست ؟ فرمود: آری، گفت: ولی امتت بزودی پس از تو او را می کشند. دیدگان پیامبر صلی اللّه علیه وآله اشکبار شد. جبرئیل گفت: اگر بخواهی سرزمینی را که در آن کشته می شود به تو نشان می دهم. فرمود: آری چنین کن. جبرئیل نیز، خاکی از سرزمین طف کربلا را به آن حضرت نمایاند.

در عبارت دیگری چنین است: جبرئیل به سوی سرزمین طف در عراق اشاره کرد و تربتی سرخ فام بر گرفت و به او نشان داد و گفت: این تربت قتلگاه اوست. 17

در این باب روایات دیگری است که خبر دادن فرشتگان به رسول خدا صلی اللّه علیه وآله درباره شهادت امام حسین علیه السلام را تایید می کند. مانند:
1 روایت ام سلمه:

در مستدرک صحیحین، طبقات ابن سعد، تاریخ ابن عساکر و دیگر کتب پیروان مکتب خلفا روایت کنند 18 که راوی گفته است: ام سلمه رضی اللّه عنها مرا خبر داد که: یک شب رسول خدا صلی اللّه علیه وآله برای خواب در بستر شد و اندکی بعد با حالتی افسرده بیدار گردید؛ سپس خوابید و آرام گرفت و دوباره با حالتی سبک تر از آنچه در مرحله اول دیده بودم، بیدار شد؛ سپس خوابید و باز هم در حالتی که تربت سرخ فامی در دست داشت و آن را می بوسید از خواب بیدار شد. عرض کردم: ای رسول خدا صلی اللّه علیه وآله این تربت چیست؟ فرمود: جبرئیل مرا خبر داد که این حسین علیه السلام در سرزمین عراق کشته می شود. به جبرئیل گفتم: تربت زمینی را که در آن کشته می شود به من نشان بده. و این تربت آن جاست.

حاکم گوید: این حدیث با شرایط شیخین بخاری و مسلم حدیثی صحیح است ولی آن را در کتب خود نیاورده اند. 19
2 حدیث انس بن مالک:

در مسند احمد، المعجم الکبیر طبرانی، تاریخ ابن عساکر و دیگر کتب پیروان مکتب خلفا روایت کنند:20 انس بن مالک گوید: یکی از فرشتگان به نام قطر از پروردگار خود اجازه خواست تا به دیدار پیامبر صلی اللّه علیه وآله بیاید؛ خداوند اذنش داد و او در روز نوبت ام سلمه وارد شد. پیامبر صلی اللّه علیه وآله به ام سلمه فرمود: مواظب باش کسی در مجلس ما وارد نگردد. در همان حال که او بر درب اطاق بود ناگهان حسین بن علی علیه السلام سر رسید و در را گشود و وارد شد. رسول خدا صلی اللّه علیه وآله نیز، او را در بر گرفت و بوسه باران کرد. آن فرشته گفت: دوستش داری؟ فرمود: آری. گفت: امتت بزودی او را می کشند اگر بخواهی مکانی را که در آن کشته می شود به تو نشان می دهم؟ فرمود: آری می خواهم. گوید: آن فرشته مشتی از مکان کشته شدن او را برگرفت و به آن حضرت نمایاند، پس از آن قدری ماسه یا خاک سرخ آورد. ام سلمه آن را گرفت و در جامه خود نهاد. راوی حدیث، ثابت، گوید: ما در آن زمان می گفتیم: این کربلاست 21
ب روایاتی که می گوید: پیامبر صلی اللّه علیه وآله از گریه کردن نهی فرمود
و منشأ این روایات:

در صحیح مسلم و سنن نسائی از عبداللّه روایت کنند: حفصه بر حال عمر گریست. عمر گفت: آرام باش دخترم آیا نمی دانی که پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرموده: میت به خاطر گریه بستگانش بر او عذاب می بیند؟ 22

در روایت دیگری آمده است: عمر گوید: پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: میت در قبر به خاطر نوحه و زاری بر او عذاب می بیند. 23

و در دیگری: عبداللّه بن عمر گوید: هنگامی که عمر ضربت خورد، مدهوش گردید. بدین خاطر، بر او صیحه و شیون کردند.

چون به هوش آمد گفت: آیا نمی دانید که رسول خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: میت به خاطر گریه زنده عذاب می بیند.24
استدراک عایشه بر حدیث
و رفع اشتباه از عمر و پسرش:

در صحیح بخاری، صحیح مسلم و سنن نسائی روایت کنند: ابن عباس گوید: به مدینه که رسیدیم، عمر هنوز استقرار نیافته بود که ضربت خورد، صهیب با فریاد: وای برادرم وای یاورم بر بالین او آمد. عمر گفت: آیا نمی دانی، آیا نشنیده ای که پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: میت به خاطر برخی گریه های بستگانش عذاب می بیند؟

ابن عباس گوید: من برخاستم و نزد عایشه رفتم و از آن چه گذشته بود آگاهش کردم. عایشه گفت: نه به خد رسول خدا هرگز نفرموده: میت به خاطر گریه کسی عذاب می بیند. بلکه فرموده: ان الکافر یزیده اللّه ببکاء اهله عذابا و ان اللّه لهو اضحک و ابکی، و لا تزرو وازرة وزر اخری خداوند کافر را به خاطر بستگانش بیشتر عذاب می کند، و خداوند است که می خنداند و می گریاند، و هیچ کس بار گناه دیگری را بر ندارد. قاسم بن محمد گوید: هنگامی که سخن عمر و پسرش به عایشه رسید گفت: به هر حال گوش آدمی خطا می شنود 25

در صحیح مسلم، صحیح بخاری، سنن ترمذی و موطا مالک روایت کنند: هشام بن عروه از پدرش، گوید: در نزد عایشه گفته شد که ابن عمر گفته است: میت به خاطر گریه بستگانش بر او، عذاب می بیند. عایشه گفت: خدای بر ابا عبدالرحمن ببخشاید، چیزی را شنیده ولی خوب در نیافته، قضیه چنین بود که: جنازه یهودی را در حالی که بر او می گریستند از کنار پیامبر صلی اللّه علیه وآله عبور دادند، آن حضرت فرمود: شما می گریید و او عذاب می شود. 26

امام نووی متوفای 676 هجری در شرح صحیح مسلم، درباره روایات نهی از گریستن که از رسول خدا روایت شده، گوید: این روایات تنها از روایت عمر و پسرش عبداللّه است. عایشه آنها را انکار کرده و آن را از نسیان و فراموشی و اشتباه آن دو دانسته، و منکر صدور آن از پیامبر صلی اللّه علیه وآله شده است.27
رسول خدا صلی اللّه علیه وآله عمر را
از نهی، نهی می کند:

در سنن نسائی، سنن ابن ماجه و مسند احمد روایت کنند که: 28 سلمه بن ازرق گوید: شنیدم که ابوهریره می گفت: یکی از بستگان رسول خدا صلی اللّه علیه وآله از دنیا رفت، زنان جمع شده و بر او گریه می کردند، عمر برخاست و آنان بر او بازداشته و پراکنده می کرد، رسول خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: عمر آنان را به حال خود واگذار که چشم ها اشکبار و دل ها مصیبت دیده داغشان تازه است.29

در مسند احمد از وهب بن کیسان از محمد بن عمرو روایت کند که: سلمةبن ازرق با عبداللّه بن عمر در بازار نشسته بودند که عده ای جنازه ای را عبور داده و بر آن می گریستند. عبداللّه بن عمر این کار را ناپسند شمرده و آنان را طرد کرد. سلمه بن ازرق به او گفت: چنین مگو زیرا من خود شاهد بودم و از ابوهریره شنیدم زنی از بستگان مروان جان سپرده بود و مروان دستور می داد زنانی را که بر او می گریستند از آنجا برانند ابوهریره که بر سر جنازه آمده بود گفت: ای اباعبدالملک آنان را به حال خود واگذار، زیرا جنازه ای را از مقابل پیامبر صلی اللّه علیه وآله عبور دادند. من و عمر بن خطاب نیز، در کنار آن حضرت بودیم. عمر شروع به راندن زنانی کرد که همراه جنازه می گریستند. رسول خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: پسر خطاب آنان را به حال خود واگذار که جانشان مصیبت دیده، چشمشان اشکبار و داغشان تازه است 30
مقایسه روایات و نتیجه آن
روایات بخش اول اثبات کرد:

گریه کردن بر محتضر و کسی که در حال جان دادن است و کسی که جان سپرده و نیز، گریه بر مزار مردگان شهید باشد یا غیر شهید از سیره پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله می باشد.
روایات بخش دوم اثبات کرد:

رسول خدا صلی اللّه علیه وآله بارها بر فرزند شهیدشان امام حسین علیه السلام گریه کردند و با اثبات آن، گریه آن حضرت بر حسین علیه السلام به بخش اول می پیوندد و از سیره و سنت رسول خدا صلی اللّه علیه وآله به شمار می آید.
روایات بخش سوم اثبات کرد:

روایات نهی پیامبر صلی اللّه علیه وآله از گریه بر میت، تنها از سوی خلیفه دوم و پسرش عبداللّه است؛ و از استدراک عایشه بر آنها که گفت: خدای ببخشاید اباعبدالرحمن را، چیزی را شنیده ولی در نیافته و سخنان دیگر صحابه مانند: ابوهریره و ابن عباس پیرامون این موضوع در می یابیم که: آنچه عمر و پسرش عبداللّه درباره نهی پیامبر صلی اللّه علیه وآله از گریستن بر میت روایت کرده اند، خطا و اشتباه است. بنابراین، گریستن بر کسی که در حال مردن است، و گریستن بر میت، و گریستن بر مزار میت، از سیره و سنت رسول خدا صلی اللّه علیه وآله است. از این رو، گریه بر امام حسین علیه السلام نیز، پیروی از سیره و سنت رسول خدا صلی اللّه علیه وآله می باشد.
----پی نوشت ها----

1 صحیح مسلم، جلد دوم،(ص) 636، کتاب الجنائز، باب 6.

2 عبارت از صحیح بخاری است .

3 صحیح مسلم، جلد 4،(ص) 1808، کتاب الصبیان، سنن ابی داود، جلد 3،ص193، باب البکاء علی المیت، سنن ابن ماجه، جلد1، (ص) 507. صحیح بخاری، جلد 1،(ص) 158.

4 سنن ابن ماجه، جلد1ص473، کتاب الجنائز.

5 سنن ترمذی، جلد4 ص226، کتاب الجنائز، باب الرخصه فی البکاء علی المیت. این حدیث نزد علمای حدیث شناس مکتب خلفا حدیثی حسن است .

6 صحیح بخاری، کتاب الجنائز، باب قول النبی صلی اللّه علیه وآله: یعذب المیت ببعض بکاء اهله علیه. کتاب المرضی، باب: عباده الصبیان جلد4،ص3 و191. کتاب التوحید، باب: ان رحمه ا لله قریب من المحسنین .

صحیح مسلم، کتاب الجنائز، باب: البکاء علی المیت جلد2 ص636 حدیث11. سنن ابی داود، کتاب الجنائز، باب: البکاء علی المیت جلد3 ص193 حدیث3125. سنن النسائی، جلد4 ص22، کتاب الجنائز، باب الامر بالاحتساب و الصبر. مسند احمد، جلد5 ص204 و206 و207.

7 ابن روایت را از شرح حال حمزه در طبقات ابن سعد. جلد3 ص11 چاپ دار صادر بیروت. 1377ه. آوردیم. مشروحتر آن در مغازی واقدی، جلد1 ص315-317، آمده است. و نیز، امتاع الاسماع، جلد1 ص163. مسند احمد. جلد2 ص40. تاریخ طبری، جلد2 ص532 چاپ مصر. سیره ابن هشام جلد3 ص50.

ابن عبد البر در استیعاب، و ابن اثیر در اسد الغابه نیز، فشرده آن را در شرح حال حمزه آورده اند.

8 صحیح بخاری، جلد2 ص204، کتاب فضائل الصحابه، باب: مناقب خالد. البدایه و النهایه، ابن کثیر، جلد4 ص255. سنن الکبری، بیهقی، جلد4 ص70. انساب الاشراف، جلد2 ص43. شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه، جزء 15 ص73.

9 تاریخ ابن اثیر، جلد2 ص90 و دیگر کتب مورد اشاره در متن در شرح حال جعفر طیار.

10 عبارت متن از صحیح مسلم است.

11 صحیح مسلم، جلد2 ص671، کتاب الجنائز، باب36 حدیث108. مسند احمد، جلد2 ص441. سنن نسائی، جلد4 ص90، کتاب الجنائز. سنن ابن ماجه، جلد1 (ص) 501 ، حدیث1572.

12 عبارت متن از مستدرک است.

13 مستدرک صحیحین، جلد3 ص176 و فشرده آن در ص179. تاریخ ابن عساکر، حدیث631 و نزدیک به آن در حدیث630 مجمع الزوائد، جلد9 ص179. مقتل خوارزمی، جلد1 ص159 و162.

تاریخ ابن اثیر جلد6 ص230، در جلد8 ص199 نیز به اشاره کرده است. امالی شجری، ص188. فصول المهمه ابن صباغ مالکی، ص145. روض النضیر، جلد1 ص89. صواعق، ص115 و در چاپ دیگر ص190. کنز العمال، جلد6 ص223 چاپ قدیم. الخصائص الکبری، جلد2 ص125. در کتاب های مکتب اهل بیت علیهم السلام نیز، در مثیر الاحزان، ص8 و لهوف ابن طاوس، ص6و7، آمده است.

14 عبارت از تاریخ ابن عساکر و فشرده آن است .

15 تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین علیه السلام، حدیث 629. مجمع الزوائد، جلد9 ص8 18. کنز العمال، جلد13 ص112. ابن کثیر نیز در تاریخ خود، جلد 8 ص199 به آن اشاره کرده است. در کتاب های پیروان مکتب اهل بیت نیز، در امالی شیخ طوسی، جلد1 ص323. مثیر الاحزان، ص7-10، که در پایان آن تتمه مهمی است. و هم چنین در لهوف ص7-9.

ام المومنین زینب بنت جحش زوجه رسول خدا صلی اللّه علیه وآله است.

16 عبارت خوارزمی را آوردیم .

17 طبقات ابن سعد، حدیث 269، تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین علیه السلام حدیث 627. مقتل خوارزمی، جلد1 ص159. مجمع الزوائد، جلد9 ص187 و 188. کنز العمال، جلد13 ص108 چاپ جدید و جلد6 (ص) 223 چاپ قدیم. الصواعق المحرقه ابن حجر، ص115. خصائص السیوطی، جلد2 ص125 و 126. جوهره الکلام للقره غولی، ص117 و امالی شیخ طوسی از کتب پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام، جلد1 (ص) 325. و امالی شجری، (ص) 177 مشروح.

18 عبارت از مستدرک است.

19 مستدرک صحیحین، جلد4 (ص) 398. المعجم الکبیر طبرانی، حدیث 55. تاریخ ابن عساکر، حدیث 619. طبقات ابن سعد، تحقیق و نشر، عبدالعزیز طباطبائی، ص42 44 ، حدیث628. تاریخ الاسلام ذهبی، جلد3 ص11. سیر اعلام النبلاء جلد3 ص194 و 195 مقتل خوارزمی، جلد1 ص158 و159. ذخایر العقبی، محب الطبری، ص148 و149. تاریخ ابن کثیر، جلد6 ص230. کنز العمال، متقی، جلد16 ص266.

20 عبارت متن از مسند احمد بن حنبل است.

21 مسند احمد، جلد3 ص242 و 265. تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین علیه السلام، حدیث 615 و 617 و تهذیب آن تاریخ، جلد4 (ص) 325. معجم الکبیر طبرانی، شرح حال امام حسین علیه السلام، حدیث 47. مقتل خوارزمی، جلد1 ص160 - 162. تاریخ الاسلام ذهبی، جلد3 ص10. سیر اعلام النبلا، جلد3 (ص) 194. ذخائر العقبی، ص146 و 147. مجمع الزوائد، جلد9 ص187 و ص 190 به سند دیگر، تاریخ ابن کثیر، باب: الاخبار بمقتل الحسین، جلد6 ص229 که در. عبارت آن چنین است: ما می شنیدیم که او در کربلا کشته می شود. و جلد8 ص199. کنز العمال، جلد 16 ص266. الصواعق المحرقه، ابن حجر، (ص) 115. الدلائل ابی نعیم، جلد3 (ص) 202. الروض النضیر، جلد1 ص192. المواهب اللدنیه قسطلانی، جلد2 ص195. خصائص سیوطی، جلد2 ص25. موارد الضمان بزوائد صحیح ابن حبان، ابوبکر هیتمی، ص554.

در کتب پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام نیز، امالی شیخ طوسی ت/460 ه جلد1 ص221 که در عبارت آن چنین است: بزرگی از بزرگان ملائکه ...

22 صحیح مسلم، جلد 2 (ص) 639، کتاب الجنائز، باب: المیت یعذب ببکاء اهله علیه. سنن نسائی، جلد 4 (ص) 18، کتاب الجنائز، باب: النهی عن البکاء علی المیت.

23 صحیح مسلم، جلد 2 (ص) 639. صحیح ترمذی، جلد 4 (ص) 222، کتاب الجنائز، باب 24. سنن ابن ماجه، جلد 1 (ص) 508، کتاب الجنائز، باب: المیت یعذب بما نیح علیه.

24 صحیح مسلم، جلد 2 (ص) 639. سنن نسائی، جلد 4 (ص) 18.

25 صحیح مسلم، کتاب الجنائز، باب 9 حدیث 22 و 23. صحیح بخاری، کتاب الجنائز، باب: یعذب المیت ببکاء اهله علیه، جلد1 ص155 و156. سنن نسائی، جلد4 ص18، کتاب الجنائز، باب: النیاحه علی المیت. الاجابه لا یراد ما استدرکته عایشه علی الصحابه، زرکشی، (ص) 82، باب: استدراکها علی (ع)مر بن الخطاب.

26 صحیح مسلم، کتاب الجنائز، باب 9، حدیث 25، صحیح بخاری، جلد 1 (ص) 156، کتاب الجنائز، باب: المیت یعذب ببکاء بعض اهله. صحیح ترمذی، کتاب الجنائز، باب 25، جلد 4 (ص) 226 و 227. موطا مالک، جلد 1 (ص) 234، کتاب الجنائز، باب: النهی عن البکاء علی المیت.

27 شرح صحیح مسلم، الامام النووی، جلد 6 (ص) 228، کتاب الجنائز.

28 عبارت نسائی را آوردیم.

29 سنن نسائی، جلد 2 (ص) 19، باب: الرخصه فی البکاء علی المیت. مسند احمد جلد2 ص110‚273، 408، 444. سنن الن ماجه، جلد 1 (ص) 505، کتاب الجنائز، باب: ما جاء فی البکاء علی المیت، حدیث 1587.

30 مسند احمد، جلد 2 (ص) 273 و 408 و نزدیک به آن

در (ص) 333.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : حجة الاسلام و المسلمین سید احمد خاتمی ، صفحه 11

به مناسبت فرا رسیدن محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر و ماه عزاداری بر سید و سالار شهیدان، در این مقاله به بحث پیرامون عزاداری به نحو عام و عزاداری سالار شهیدان امام حسین(ع) پرداخته ایم. به یاری خداوند در مقاله آینده شرح زیارت جامعه را پی می گیریم. انشاء اللّه.

معنا و مفهوم عزاداری

عزاداری سید و سالار شهیدان ابی عبداللّه الحسین(ع) از حقایق بی تردید در دین ماست.

عزاداری مفهوم روشنی دارد، عزاداری یعنی در سوگ کسی اندوهگین بودن و ناله و زاری کردن و عزادار کسی است که غصّه دار و اندوهگین است. برای تبیین موضوع چند محور را مورد بررسی قرار می دهیم:

1 مبانی مشروعیت اصل عزاداری بر اموات.

2 عزاداری بر سید الشهداء و ریشه های قرآنی و حدیثی آن.

3 نقش مجالس عزاداری.

4 تاریخچه مخالفت با عزاداری سالار شهیدان.
مبانی مشروعیت عزاداری

اسلام مکتب فطرت است، مکتب فطری نمی تواند با عزاداری مخالف باشد زیرا حزن و اندوه به هنگام از دست دادن عزیزان امری است که فطرت انسانی با آن سرشته است هرگز ممکن نیست که دین جهانی گریه و اندوه را در از دست دادن عزیزان تا وقتی که موجب خشم و غضب خداوند نشده تحریم کند.

پیامبر اکرم(ص) خود در عزای عزیزان می گریسته و هم دستور به گریستن می داده است.

و اینک دلائل و شواهد از کتابهای اهل سنت:

1 پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب پیامبر بر جد عزیزش گریست، ام ایمن می گوید:

«انا رأیت رسول اللّه یمشی تحت سریره و هو یبکی؛(1) من پیامبر را دیدم که در پی جنازه عبدالمطلب راه می رفت در حالیکه می گریست.»

2 امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: وقتی خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پیامبر دادم ایشان گریست، آنگاه فرمود: «اذهب فاغسله و واره غفراللّه له و رحمه؛(2) او را غسل ده، کفن کن و بخاک بسپار خداوند او را بیامرزد و مورد رحمت خویش قرار دهد.»

3 روزی پیامبر قبر مادر عزیز خود آمنه را در ابواء زیارت کرد و به گفته مورخان، آن حضرت در کنار قبر مادر گریست و همراهان خود را به گریستن انداخت.(3)

4 پیامبراکرم(ص) به هنگام مرگ فرزند دلبندش ابراهیم می گریست و می فرمود: «العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الّا ما یرضی ربّنا و انّا بک یا ابراهیم لمحزونون؛(4) چشم می گرید و قلب می سوزد و جز آنچه مورد رضایت خداست نگوئیم، ای ابراهیم، ما در فراق تو در اندوهیم.»

عبدالرحمن بن عوف به آن حضرت گفت مگر شما خودتان از گریه بر اموات نهی نکردید حضرت فرمود: «لا ولکن نهیت عن صوتین احمقین و آخرین صوت عند مصیبته و خمش وجوه و شقّ جیوب ورثه شیطان و صوت عن نغمة لهو و هذه رحمة و من لایرحم لایُرحم؛(5) نه اما از دو صدای جاهلانه و دو کار نهی کرده ام. داد و فریاد به هنگام وارد آمدن مصیبت و خراش دادن صورت و پاره کردن گریبان و صدای گریه ای که در حلق پیچانده شود که شیطانی است و صدای نغمه لهوآمیز اما این گریه من ناشی از عطوفت و رحمت است و البته کسی که رحم نکند بر او رحم نمی شود.

5 پیامبر(ص) در مرگ فرزندش طاهر نیز گریست و فرمود: «انّ العین تذرف و انّ الدمع یغلب و القلب یحزن و لانعصی اللّه عزّ و جلّ؛(6) چشم گریان است و اشک ریزان و قلب سوزان و البته خداوند را عصیان نخواهیم کرد.»

6 فاطمه بنت اسد همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) که نزد پیامبر بسیار محبوب بود در سال سوّم هجری درگذشت. پیامبر که او را همچون مادر خویش می دانست از رحلتش بسیار اندوهگین شد و گریست، مورّخان می گویند: «صلّی علیها و تمرّع فی قبرها و بکی؛(7) پیامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابید و بر او گریست.»

7 وقتی در جنگ احد حمزه به شهادت رسید پیامبر(ص) بسیار غمگین شد: «لما رای النبّی حمزة قتیلاً بکی فلما رأی ما مثل به شهق؛(8) پیامبر چون پیکر خونین حمزه را یافت گریست و چون او را مثله شده دید با صدای بلند گریه سرداد.»

8 در رحلت عثمان بن مظعون صحابی وفادارش اندوهگین شد، آورده اند: «انّ النّبی(ص) قبّل عثمان بن مظعون و هو میّت و هو یبکی؛(9) پیامبر بر جنازه او بوسه زد و گریست.»

9 پیامبر پس از برگشتن از غزوه حمراء الاسد به دیدار خانواده سعد بن ربیع یکی از شهدای جنگ احد رفت و از حماسه و جانبازی سعد یاد کرد، خانواده سعد نیز با شنیدن سخنان پیامبر گریستند و اشک از چشمان حضرت سرازیر شد. و آنان را از گریستن نهی نکرد.(10)

نه تنها شخص پیامبر در داغ عزیزان عزادار می شد و می گریست بلکه توصیه بر گریه می کرد:

10 پس از پایان نبرد احد رسول اکرم(ص) راهی شهر مدینه شد، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهیدان خود می گریستند، پیامبر(ص) با شنیدن مویه عزاداران از شهادت و غربت عمویش حمزه یاد کرد و فرمود: «لکن حمزة لابواکی له؛اما عمویم حمزه گریه کننده ندارد.»

اصحاب از این جمله فهمیدند که پیامبر دوست دارد که حمزه هم گریه کننده داشته باشد تا خواهرش صفیّه احساس غربت نکند. لذا بعد اندکی صدای ناله و گریه زنان انصار بلند شد که برای حمزه می گریستند.(11)

11 پس از شهادت جعفر بن ابی طالب در جنگ موته پیامبر به خانه او رفت و با حضور خویش تسلّی دل خاندان او گردید، آن حضرت به هنگام خروج چنین فرمود: «علی مثل جعفر فلیبک البواکی؛(12) باید گریه کنندگان بر همچون جعفر بگریند.»

12 روزی رسول خدا در تشییع جنازه یکی از مسلمانان حضور یافتند و عمر نیز به همراه ایشان حرکت کرد. عمر تا صدای گریه زنان را شنید برآشفت و آنان را از گریستن نهی کرد، رسول خدا(ص) رو به عمر کرد و فرمود: «یا عمر دعهنّ فانّ العین دامقه و النفس مصابة و العهد قریب؛(13) ای عمر کاری به آنان نداشته باش بگذار بگریند همانا که چشم گریان است و نفس مصیب زده است و پیوند با تازه درگذشته بسیار نزدیک».

با این دلایل تردیدی در جواز مشروعیت عزاداری باقی نمی ماند.

تحریم عزاداری چرا؟

لیکن برخی از عالمان اهل سنت سوگواری و گریه بر اموات را تحریم کرده و با آن مخالفت کرده اند، مستند آنها سخنی است که عمر از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که: «انّ المیّت لیعذّب ببکاء اهله علیه؛(14) به گفته سعید بن مسیّب عایشه به هنگام فوت پدرش ابوبکر مجلس سوگواری برپا نمود چون خبر آن به عمر رسید وی دستور داد تا از آن جلوگیری کنند.

اما عایشه از دستور او سرپیچی کرد، عمر هشام بن ولید را مأمور ساخت تا نزد عائشه رفته و با زور شلّاق از نوحه و گریه عزاداران جلوگیری نماید زنان چون از مأموریت هشام آگاه شدند مجلس را ترک کرده و پراکنده شدند آنگاه عمر این سخن را خطاب به آنان گفت: «ترون ان یعذّب ابوبکر ببکائکن انّ المیّت یعذّب ببکاء اهله علیه؛(15) می خواهید با گریه خود ابوبکر را عذاب کنید همانا مرده با گریه نزدیکان خویش عذاب می شود.»

در نقد این استدلال نکات ذیل گفتنی است:

1 این حدیث از عمر است نه از پیامبر(ص).

نووی شارح صحیح مسلم می گوید:

روایت فوق از نظر عائشه پذیرفته نشده او به راویان آن نسبت فراموشی و اشتباه می دهد زیرا خلیفه دوم و پسرش عبداللّه این روایت را به صورت صحیح از پیامبر نگرفته اند چنانکه ابن عباس می گوید: این روایات سخن خلیفه است نه سخن پیامبر(ص).(16)

2 بر فرض آنکه حدیث از پیامبر(ص) نقل شده باشد بر اساس معیاری که خود حضرت داده است پذیرفتنی نیست. چون روایتی پذیرفتنی است که با قرآن در تعارض نباشد، این روایت با قرآن در تعارض است، چون قرآن می فرماید:ولاتزر وازرة وزر اخری؛(17) هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد.»

در عذاب افتادن میّت به وسیله گریه شخص دیگر چه معنایی جز کشیدن بارگناه دیگری دارد؟

3 بر فرض صحت روایت، روایت را می توان به گونه ای دیگر معنا کرد: این معنا را با روایتی از اهل سنت می آوریم ابو داود

در سنن به نقل از عروة بن زبیر و او از عبداللّه بن عمر آورده است که جملهانّ المیّت لیعذب ببکاء اهله علیه از رسول خداست وقتی ماجرا به عائشه رسید گفت: وقتی پیامبر از کنار قبر فرد یهودی می گذشتند فرمودند صاحب این قبر معذّب است در حالی که بستگانش برای او می گریند.(18)

4 اگر این حدیث را عمر از پیامبر نقل کرده چرا خود به آن عمل نکرده است زیرا آورده اند:

«هنگامی که خبر مرگ نعمان بن مقرن المزنی به عمر رسید عمر از منزل خارج شد بر بالای منبر رفت و این خبر را به مردم رساند آنگاه دست خود را به روی سر گذاشت و گریست.»(19)

نیز آورده اند:

«برادر عمر زید بن خطّاب درگذشت و دوست او از قبیله بنی عدی بن کعب به مدینه آمد وقتی چشم عمر به او افتاد اشک از دیدگانش جاری شد و گفت زید را وانهادی و نزد من آمدی.»(20)

روایت دیگری که قائلان به تحریم عزاداری به آن استناد می کنند اینست که از عائشه نقل شده است که با رسیدن خبر شهادت جعفربن ابی طالب، زید بن حارثه، و عبداللّه بن رواحة آثار حزن و اندوه در سیمای پیامبر(ص) نمایان شد، من از گوشه ای او را که نشسته بود نظاره می کردم در آن حال مردی به حضور ایشان رسید و گفت: ای رسول خدا زنان بر جعفر گریه می کنند پیامبر(ص) فرمود: «فارجع الیهن فاسکتهن فان ابین فاحث فی وجوههن التراب؛(21) برگرد و آنان را ساکت ساز اگر آرام نشدند خاک بر صورتشان بپاش.»

در نقد این استدلال نیز این نکات گفتنی است:

1 در سند این روایت شخصی به نام محمد بن اسحق بن یسار بن خبار وجود دارد که در نزد محدثان اهل سنت و علمای علم رجال آن طایفه مورد اعتماد نیست و آنان روایت ذکر شده توسط او را ضعیف و جعلی می دانند.»(22)

2 این روایت با دهها روایت دیگری که در این زمینه از پیامبر بویژه در خصوص حادثه شهادت جعفر رسیده در تعارض است و آنها مشهورند و این روایت شاذ و گرفتنی نیست.

باین ترتیب این واقعیت بر مسند نشست که اصل عزاداری مشروعیت دینی داشته و هیچ دلیل قابل قبولی بر منع از آن نیست.(23)

عزاداری بر سید الشهداء و ریشه قرآنی آن

اینک که مشروعیت اصل عزاداری اثبات شد می گوییم که عزاداری بر سالار شهیدان ابی عبداللّه (ع) نه تنها جایز بلکه برپایی از آن یک ارزش بزرگ است زیرا:
الف: تعظیم شعائر

عزاداری بر امام حسین(ع) مصداق بارز تعظیم شعائر است. شعائر به معنای علامت و نشانه است، شعائر اللّه یعنی نشانه های الهی، نهضت سید الشهداء از شعائر بی تردید دین است. این نهضت بود که دین را پر آوازه کرد و تا قیامت دین وامدار سالار شهیدان است. بنابراین: عزاداری بر سید الشهداء بزرگداشت شعائر دین است.

2 قرآن تعظیم شعائر الهی را از نشانه های تقوای دل می داند «و من یعظّم شعائر اللّه فانّها من تقوی القلوب؛(24) آن کس که شعائر الهی را بزرگ دارد، این بخشی از تقوای قلب است.»

مفسران در مصداق این شعائر مطالبی گفته اند:

1 برخی گفته اند شعائر قربانی حج است که علامت گذاری شده باشد.

2 برخی عقیده دارند که شعائر تمام مناسک و اعمال حج است.

3 برخی می گویند شعائر موضع و جایگاه اعمال و عبادات حج است.

4 گروهی دیگر می گویند شعائر به معنای نشانه های دین و طاعت خداوند است.(25)

اطلاق لفظ شعائر معنای چهارم را تأیید می کند بنابراین هر چیزی که نشانه دین باشد شعائر است. و سه معنای دیگر و معنای دیگر از جمله برپایی عزای سالار شهیدان از جمله مصادیق تعظیم شعائر الهی است که به عنوان یک ارزش مطرح است. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرمایند: «والشعائر هی العلامات الدالة و لم یقیّد بشی ء مثل الصفا و المروة و غیر ذلک فکل ما هو من شعائر اللّه و آیاته و علاماته المذکرة له فتعظیمه من تقوی اللّه ویشمله جمیع الآیات الآمرة بالتقوی؛(26) شعائر عبارت است از نشانه هایی که انسان را به سوی خدا راهنمایی می کند و منحصر به صفا و مروه و مانند آن نمی شود بنابراین هر نشانه ای که انسان را به یاد خدا بیاندازد تعظیم آن موجب تقوای الهی می گردد و تمام نشانه ها را در بر می گیرد.»

3 نتیجه آنکه برگزاری عزای سالار شهیدان نشانه تقوای الهی بوده و استحباب ویژه دارد.
ب مودة فی القربی

عزاداری بر سید الشهداء امام حسین مصداق مودت قربی است که مزد رسالت است.

«قل لا اسئلکم علیه اجراً الّا المودّة فی القربی؛(27) بگو اجری بر رسالت از شما طلب نمی کنم مگر دوستی اهل بیتم.»

دوستی نشانه دارد. دوست در شادی دوستش شاد است و در اندوهش اندوهگین است. در روایتی از حضرت امیرمؤمنان علی(ع) آمده است: «ان اللّه تبارک و تعالی.... فاختارنا و اختارلنا شیعة ینصروننا و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون اموالهم و انفسهم فینا اولئک منّا و الینا؛(28) خداوند متعال ما را از میان بندگان خویش برگزید و برای ما پیروانی انتخاب نمود که همواره در شادی و غم ما شریک اند و با مال و جانشان به یاری ما می شتابند، آنان از مایند و بسوی ما خواهند آمد.»

حضرت امام رضا(ع) به پسر شبیب فرمود: «اگر دوست داری که همنشین ما در بهشت باشی در غم و اندوه ما اندوهناک و در شادی ما شادمان باش و ولایت ما را بپذیر چه آنکه اگر کسی سنگی را دوست بدارد روز قیامت با آن محشور می گردد.»(29)

اشکی که در مجالس عزای ابی عبداللّه ریخته می شود نماد خالص ترین ابراز عشق به سالار شهیدان، همانکه پیامبر فرمود: حسین از من است و من از حسینم. می باشد. پیام این اشک اینست که حسین جان آنقدر ترا دوست دارم که هیچ چیز جز این قطره زلال اشک نمی تواند آنرا به تصویر بکشد، قلم نمی تواند، بیان نمی تواند! هنر نمی تواند! فقط اشک می تواند. این اشک، پیوند هدفی هم دارد.

اصولاً گریه و جریان قطره های اشک از چشم که دریچه قلب آدمی است چهار گونه است:

1 گریه های شوق: گریه مادری که از دیدن فرزند دلبند گمشده خویش پس از چندین سال سر داده می شود، این گریه شوق است.

2 گریه های عاطفی: اشکی که به هنگام مشاهده منظره کودک یتیمی که در آغوش مادر در یک شب سرد زمستانی از فراق پدر جان میدهد از چشم جاری می شود گریه عاطفی است.

3 گریه پیوند هدف: گاهی قطره های اشک پیام آور هدف هاست آنها که می خواهند بگویند: با مرام امام حسین(ع) همراه و با هدف او هماهنگ و پیرو مکتب او هستیم. ممکن است این کار را با دادن شعار آتشین، با سرودن اشعار و حماسه ها ابراز دارند، اما گاهی ممکن است آنها ساخته گی باشد ولی آن کس که احیاناً با شنیدن این حادثه جانسوز قطره اشکی از درون دل بیرون می فرستد صادقانه ترین حقیقت را بیان می کند. این قطره اشک اعلان وفاداری به اهداف مقدّس یاران امام حسین(ع) و پیوند دل و جان با آنهاست، اعلان جنگ با بت پرستی و ظلم و ستم، اعلان بیزاری از آلودگی هاست.

4 گریه ذلت و شکست: گریه افراد ضعیف و ناتوانی که از رسیدن به اهداف خود وامانده اند و روح و شهامتی برای پیشرفت در خود نمی بینند می نشینند و عاجزانه گریه سر می دهند.

گریه در عزای سالار شهیدان از این گریه بدور است و حاشا که چنین گریه ای در شأن ساحت مقدّس ابی عبداللّه الحسین(ع) باشد که او امام عزیزان تاریخ است.

ج فریاد علیه ستم

مجلس عزای ابی عبداللّه فریاد پرخروش ظلم ستیزی است آنهم ظلمی بی نظیر در تاریخ بشریت، پسر پیامبر(ص) را دعوت کردن، لب تشنه کشتن، عزیزانش را به اسارت بردن، خیمه ها را به آتش کشیدن، اسب بر بدن عزیز خدا تاختن و...و... در کجای تاریخ اینهمه ظلم یکجا سابقه دارد؟ باید علیه آن فریاد برآورد، مجلس عزای ابی عبداللّه همان فریاد است، تریبونی است که از آغاز این حادثه دردناک تا کنون نگذاشته است که این ظلم فراموش شود و در کنار آن به احیاء اهداف ابی عبداللّه(ع) پرداخته است.

«لا یحبّ اللّه الجهر بالسوء من القول الّامن ظلم؛(30) خداوند متعال فریاد زدن به بدگوئی را دوست ندارد جز برای کسانی که مورد ستم قرار گرفته اند.»

از این آیه استفاده می شود که خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فریاد و افشاگری داده بلکه چنین فریادی محبوب ذات اقدس الهی قرار گرفته است.

عزاداری در گفتار و رفتار معصومین

سیره و سنّت قولی و فعلی معصومین(ع) بر برپایی عزاداری ابی عبداللّه به عنوان یکی از راههای احیاء نهضت ابی عبداللّه الحسین(ع) بوده است. هم سفارش به عزاداری بر سالار شهیدان داشتند هم خود مجلس عزا بر پا می کردند. امامان شیعه برای حفظ مکتب، روشهای مختلفی داشتند روشی که پس از شهادت سیدالشهداء به عنوان روش راهبردی استراتژیک بود احیاء نهضت ابی عبداللّه(ع) بود با روشهای مختلف:

الف: دعوت شاعران به سرودن شعر در عزاداری ابی عبداللّه(ع).

ب: سفارش به زیارت سالار شهیدان.

ج تأکید بر استحباب سجده بر تربت امام حسین(ع).

د استحباب گریستن و گریاندن و حالت گریه کننده به خود گرفتن در عزای امام حسین(ع).

ه.دعوت به برپایی مجلس عزا برای امام حسین(ع) و بر پا داشتن مراسم عزای حضرت از سوی خود آنان.

در روایتی از حضرت امام رضا(ع) رسیده است:

«من تذکر مصابنا و بکی لما ارتکب منّا کان معنا فی درجتنا یوم القیامة و من ذکّر بمصابنا فبکی و ابکی لم تبک عینه یوم تبکی العیون و من جلس مجلساً یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب؛(31) آن کس که مصائب ما را بیاد آورد و بر مصائب ما بگرید، در قیامت با ما و در درجه ای که ما هستیم خواهد بود و کسی که مصیبت ما را بیاد دیگران بیاندازد و خود بگرید و دیگران را بگریاند روزی که چشمها گریان است چشم او گریان نخواهد بود. و کسی که در مجلسی بنشیند که امر ما(مکتب ما) در آن احیاء می گردد روزی که دلها می میرد قلب او نمی میرد.»

در سیره معصومان می بینیم در خفقانی ترین شرائط برای امام حسین مجلس عزا برپا می کردند و گاه مجلس عادی را هم تبدیل به مجلس عزای امام حسین(ع) می ساختند.

امام سجاد(ع) در طول 35 سال امامت خویش در هر شرائطی کربلا و عاشورا را بیاد می آورد.

امام صادق(ع) فرمود: «بکی علی بن الحسین عشرین سنة و ما وضع بین یدیه طعام الّا بکی؛(32) امام سجاد(ع) بیست سال گریه کرد و هرگاه در جلو آن حضرت غدائی گذاشته می شد می گریست.»

هرگاه غذائی نزد حضرت گذاشته می شد چشمان مبارک حضرت پر اشک می شد، روزی یکی از خدمتگزاران آن حضرت گفت: یابن رسول اللّه آیا هنوز زمان پایان حزن و اندوه شما فرا نرسیده؟ حضرت فرمود:

«ویحک انّ یعقوب کان له اثنی عشر ابناً فغیب اللّه واحداً منهم فابیضّت عیناه من الحزن و کان ابنه یوسف حیاً فی الدنیا و انا نظرت الی ابی و اخی و عمی و سبعة عشرین اهل بیتی و قوماً من انصار ابی مصرعین حولی فکیف ینقضی حزنی؛(33) یعقوب دارای دوازده فرزند بود خداوند یکی از آنان را از جلوی چشمش پنهان نمود در حالی که فرزندش زنده بود، چشمان یعقوب از اندوه سفید شد اما من در جلو چشمم شاهد بودم پدرم، برادرم، عمویم، هفده تن از اهل بیتم و گروهی از یاران پدرم را به قتل رساندند و سرهایشان را از تن جدا کردند چگونه اندوه من پایان می پذیرد.»

«مالک جهنی می گوید امام باقر(ع) درباره روز عاشورا فرمود:

«و لیندب الحسین و یبکیه و یأمر من فی داره بالبکاء علیه و یقیم فی داره مصیبته باظهار الجزع علیه و یتلاقون بالبکاء علیه بعضهم فی البیوت و لیعزّ بعضهم بعضاً بمصاب الحسین فانا ضامن علی اللّه لهم اذا احتملوا ذلک ان یعطیهم ثواب الفی حجة و عمرة و غزوة مع رسول اللّه و الائمة الراشدین؛(34) در روز عاشورا برای امام حسین زاری کرده و بگریید و اهل خانه را هم امر به گریستن به حضرت کنید، در خانه خود برای حضرت مجلس عزا برپا کرده و داغ خویش را ابراز کنید و ضمن دیدار و ملاقات همدیگر بر آن حضرت گریه کنید و یکدیگر را در داغ امام حسین(ع) تعزیت دهید و هر کس این عمل را انجام دهد برای او در نزد خدا ثواب دوهزار حج و عمره و جهاد در رکاب رسول خدا و امامان راشدین را ضمانت می کنم.»

راوی می گوید محضر امام صادق(ع) بودیم یادی از امام حسین بن علی(ع) کردیم، حضرت گریه کرد ما هم گریه کردیم، سپس حضرت سرش را بلند کرد و فرمود امام حسین(ع) فرمود: «من کشته اشکهایم هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر آنکه می گرید.»(35)

در روایتی آمده است روزی که نام امام حسین(ع) برده می شد تا شب لبخندی بر لبان حضرت نبود.(36)

زید شحام می گوید همراه جماعتی از اهل کوفه در خدمت امام صادق(ع) بودیم

یکی از شعرای عرب بنام جعفر بن عفان وارد شد آن حضرت او را احترام نموده و در نزدیک خود جای داد آنگاه فرمود ای جعفر! او عرض کرد لبیک! حضرت فرمود به من گفته اند تو اشعار نیکی درباره امام حسین(ع) سروده ای؟ عرض کرد،آری حضرت فرمود: اشعارت را بخوان او شعر می خواند و امام و اطرافیان می گریستند به گونه ای که قطرات اشک بر صورت و محاسن آن حضرت جاری بود سپس امام فرمود:

«یا جَعفَر وَاللّهِ لَقَد شَهَدتَ مَلائکة اللّه المُقَرّبینَ ها هنا یَسمَعُونَ قَولَکَ فیِ الحُسَینِ وَ لَقَد بَکَوا کَما بَکَینا اَو اَکثَر....؛(37) ای جعفر فرشتگانی الهی در این مجلس حاضر شدند و شعرت را شنیدند و گریه کردند همانگونه که ما گریه کردیم بلکه بیش از ما گریستند...»

امام رضا(ع) فرمود: «کان ابی اذا دخل المحرّم لایری ضاحکاً و کانت الکأبة تغلب علیه حتی تمضی منه عشرة ایام فاذا کان یوم العاشر منه کان ذالک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه؛(38) با فرا رسیدن ماه محرم پدرم موسی بن جعفر(ع) با چهره خندان دیده نمی شد و حزن و اندوه سراسر وجودش را فرا می گرفت تا روز دهم فرا می رسید آن روز روز مصیبت، اندوه و گریه آن حضرت بود.»

دعبل خزاعی شاعر بزرگ اهل بیت می گوید: در ایام محرم بر امام رضا(ع) وارد شدم حضرت فرمود دوست دارم برای من شعر بخوانی، این روزها روز حزن و اندوه ما اهلبیت و شادی دشمنان ما بویژه بنی امیه است، پس از آن امام رضا(ع) برخاست پرده ای را جهت حضور خانواده در مصیبت جدشان حسین آویزان کردند سپس فرمود دعبل برای حسین مرثیه بخوان تا زنده ای یار و مدیحه سرای ما هستی، آنگاه گریستم به گونه ای که قطرات اشک بر صورتم جاری شد و این شعر را سرودم که: افاطم لوخلت الی آخر امام رضا(ع) گریست و بهمراه حضرت خانواده و فرزندان حضرت گریستند.(39)

اینها تنها گوشه ای از رفتار و گفتار معصومین در رابطه با عزاداری سالار شهیدان بود. لیکن باید تاریخ عزاداری بر سید الشهداء را بسیار دیرینه دید و حداقل آنکه اولین برپا کننده عزای حضرت، رسول اللّه (ص) در روز ولادت حضرت و...و... بوده است. که تفصیل آن به درازا می کشد می گذریم.(40)

نقش مجالس عزاداری

مجالس عزاداری ابی عبداللّه الحسین(ع) در طول تاریخ تریبونی گسترده برای معرفی اسلام ناب محمّدی(ص) در پرتو نهضت آن حضرت بوده است.

این مجالس نقشی اساسی در احیاء نهضت ابی عبداللّه(ع) و تبیین آرمانهای بلند آن شهید سرفراز داشته است، می توان این مجالس را از مصادیق شجرهّ طیبه قرآنی نامید که قرآن ذکر می کند:

«الم ترکیف ضرب اللّه مثلاً کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء. تؤتی اکلها کل حین باذن ربّها و یضرب اللّه الامثال للناس لعلهم یتذکرون؛(41) آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرده که ریشه آن در زمین ثابت و شاخه آن در آسمان است، هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش می دهد و خداوند برای مردم مثلها می زند شاید متذکر شوید و پند گیرید».

شجره طیبه ای که در این آیه شریفه مشبه به قرار گرفته این ویژگیها را دارد:

1 موجودی است پاک و طیّب از هر جهت.

2 دارای نظام حساب شده است، اصل و فرع دارد.

3 اصل و ریشه آن ثابت و مستحکم است.

4 شاخه های این شجره طیّبه در یک محیط پست محدود نیست بلکه بلند آسمان جایگاه اوست.

5 این شجره طیّبه پر بار است.

6 در هر فصل میوه می دهد.

7 میوه و دانش به اذن خداوند است.

مهم این نیست که آیا این شجره طیبه وجود خارجی دارد یا نه، مهم این وجه شباهتهاست، زیرا که تشبیهات زیادی در زبانهای مختلف داریم که اصلاً وجود خارجی ندارد مانند:مثلاً می گوییم قرآن همچون آفتابی است که غروب ندارد در حالی که می دانیم آفتاب همیشه غروب دارد و یا اینکه هجران من همچون شبی است که پایان ندارد.

بهرحال هدف از تشبیه، مجسّم ساختن حقایق و قرار دادن مسائل عقلی در قالب محسوس است.

این ویژگیها را بخوبی و مراحل نهضت عاشورا و مجالس ابی عبداللّه (ع) می توان دید.

ما میوه های شیرین این مجالس را از آغاز تا کنون فراوان دیده ایم. بقاء تشیع بویژه در ایران اسلامی مدیون این مجالس است. رضاخان را برای براندازی اسلام آوردند اما این مجالس حسینی بود که نگذاشت. فرزند خبیث او هم همین هدف را دنبال می کرد اما به برکت این مجالس نتوانست و به فضل خداوند نخواهند توانست. و راز آنهمه تأکید اهل بیت(ع) و اصرار آنها بر برپائی مجالس ابی عبداللّه(ع) همین است که این مجالس است که از آرمانهای بلند سالار شهیدان پاسداری کرده و می کند و راز تأکید خلف صالح امامان، احیاگر آرمان بلند عاشورا در عصر و زمان ما امام خمینی (ره) برعزاداری سنّتی و برپایی مجالس حسینی همین است:

«الآن هزار و چهارصد سال است که با این منبرها، با این روضه ها، با این مصیبتها، و با این سینه زنیها ما را حفظ کرده اند تا حالا آورده اند اسلام را...هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش سرو سینه زن نباشد حفظ نمی شود...»(42)

مجالس حسینی به حق مصداق بوستان های بهشتی است که در روایات آمده است: «عن رسول اللّه (ص) ارتعوا فی ریاض الجنة قالوا یا رسول اللّه و ماریاض الجنة قال مجالس الذکر؛(43) در باغهای بهشت گردش کنید (از آنها بهره مند گردید) عرض کردند ای رسول خدا باغهای بهشت چیست؟ فرمود: مجالس ذکر و یاد خداوند.»

نیز فرمود:

«اذا رأیتم روضة من ریاض الجنة فارتعوا فیها قیل یا رسول اللّه(ص) و ماریاض الجنة فقال مجلس المؤمنین؛(44) هرگاه باغی از باغهای بهشت را دیدید از آن بهره مند گردید عرض شد ای پیامبر خدا باغ بهشت چیست؟ فرمود: مجلس مؤمنان.»

مجالس حسینی، هم مجالس یاد خداست و هم مجالس مؤمنان. مجالس حسینی گوهری نفیس و ارزشمند برای حفظ اسلام است، لذاست که رهزنان دین پیوسته با آن مخالف بوده و در صدد تخریب برآمدند.
تاریخ مخالفت با مجالس حسینی

اولین گروه مخالف با عزاداری و مجالس حسینی بنی امیه که خود بانی جنایات در حادثه عاشورا بودند می باشند. هشام بن عبدالملک بیش از سایر سلاطین اموی در این راه تلاش کرد، آنان تلاش کردند که روز عاشورا را روز جشن و شادی بسازند. «و هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین؛(45) این روز(عاشورا) روزی است که آل زیاد و آل مروان بخاطر کشتن امام حسین (ع) شاد بودند.» ابن حجر می گوید نخستین کسی که روز عاشورا در حضور عبدالملک بن مروان و گروهی از صحابه و تابعین جشن گرفت حجاج بن یوسف ثقفی بود آنگاه اعلام شد که یادآوری قتل و شهادت حسین و مصائب آن بر گویندگان و خطباء حرام است.(46)

بعد از آنان بنی العباس این راه را دنبال کردند و نمک خورها و نمکدان شکن ها به نام محبت اهل بیت مردم را به سوی خود فراخواندند و همانند بنی امیه با اهل بیت(ع) برخورد کردند. شاعر عرب ابوالعطاء سندی می گوید:

یا لیت ظلم بنی المروان دام لنو لیت عدل بنی العباس فی النّار(47)

یعنی ای کاش ظلم و ستم بنی مروان برایمان ادامه داشت و عدالت بنی العباس در آتش بود.(48)

آنان کینه بی پایانی با سالار شهیدان ابی عبداللّه الحسین(ع) داشتند. اولین اهانت به مرقد مطهر حضرت از سوی منصور عباسی و سپس فرزندش هارون صورت گرفت که دستور تخریب حرم امام حسین(ع) را صادر کردند و سپس در عصر متوکّل که بیشترین جسارتها بدستور او صورت گرفت مورخان نوشته اند: متوکّل در سالهای 233، 236، 237، 247، 17 بار دستور تخریب حرم حضرت، شخم زدن، آب رها کردن بر مرقد نورانی ابی عبداللّه(ع) را صادر کرد.

ذهبی می گوید:

«و فیها امر المتوکّل بهدم قبر الحسین بن علی رضی اللّه منهما و هدم ما حوله من الدور و ان تعمل مزارع و منع النّاس من زیارته و حرثه و بقی صحرا و کان معروفا بالنصب فتألم المسلمون لذلک و فی ذلک یقول یعقوب ابن سکیت:

باللّه ان کانت امیة قداتتقتل ابن بنت نبیها مظلوماً

فلقد اتوه بنو عباس بمثلههذا لعمرک قبره مهدوماً (49)

در این سال متوکّل دستور به نابودی حرم امام حسین(ع) و خانه های اطراف آن داد و دستور داد آنجا را شخم زدند و مردم را از زیارت امام حسین(ع) ممنوع ساخت، قبر را به کلی منهدم ساخت و گنبد و بارگاه حضرت تبدیل به یک بیابان صاف شد. متوکّل معروف به دشمنی با اهل بیت بود، یعقوب بن سکیت شاعر و ادیب معروف می گوید: به خدا قسم اگر بنی امیّه پسر دختر پیامبر را مظلوم کشتند بنی العباس هم همانند آنها عمل کردند و قبرش را منهدم ساختند. آنها متأسف بودند از اینکه نبودند تا در قتل حضرت شریک باشند و آنرا با برخورد با استخوانهای ابی عبداللّه(ع) جبران کردند.»

صاحب مقاتل الطالبین که از مورخان اهل سنت است نوشته که متوکّل این جسارتها را توسط فردی بنام دیزج که یهودی الاصل بوده به انجام رسانده است.این جسارت در دوره موفق عباسی در سال 269 و در دوره المسترشد در سال 526 صورت گرفت که بسیاری از اشیاء گران قیمت آن مضجع نورانی به سرقت رفت.(50)

در کنار این اهانتها برخورد شدید با زائران و مجالس حسینی هم بوده است.

و بعد از آن برخوردها با عزاداری سالار شهیدان در سیره جباران و قلدران دیگر همانند رضاخان و صدام و تکفیری های عصر ما همچنان ادامه دارد.

همسر رضاخان (که او هم زن فاسدی بود) می گوید: «حسسینقلی خان اسفندیاری شوهر خواهرم که پزشک مخصوص رضا بود اعتقادی به حرفهای مذهبی نداشت و حتی با عزاداری امام حسین(ع) هم مخالف بود و می گفت در هیچ کجای دنیا مردم برای دشمنان خودشان عزاداری نمی کنند این عربها دشمن ملت ایران بوده اند و به ما حمله کرده اند و جان و مال و ناموس ایرانیان را مورد تعرض قرار دادند و از این قبیل حرفها می زد. رضا این حرفها را می پسندید و می گفت: من نمی فهمم چرا مردم برای عربها عزاداری می کنند.»(51)

او در پی این اعتقاد دستور اکید برای مبارزه با مجالس عزاداری که آنرا موهومات می خواند صادر کرد.(52)

در پرونده ننگین صدام این جلاد کم نظیر تاریخ برخورد با حرم سالار شهیدان نیز هست، در قصه انتفاضه شیعیان عراق صدام به بهانه مقابله با شیعیان توسط دامادش گنبد و حرم نورانی امام حسین(ع) را به توپ بست که البته هم دامادش سزای این جنایت ننگین و دیگر جنایات ننگین خود را دید، هم صدام! تازه این دنیاست، عذاب الیم در انتظار آنان است! در کنار هتک حرمت به حرم سیدالشهداء جسارتهای فراوان به مجالس عزاداری و عزاداران داشت.

به این ترتیب نتیجه ای که از این مباحث در پی آن بودیم اینست که عزاداری سالار شهیدان از حقایق و واقعیات بی تردید دین ماست، تشکیک در این امر تشکیک در امر بدیهی است، مجالس عزای حسین، مجالس نورانی الهی است باید پیوسته بر شکوه آنها افزوده گردد ولی باید توجه داشت که همیشه گوهرهای نفیس در معرض خطر ربوده شدن و آسیب دیدن هستند، باید مراقب بود از این مجالس در سمت و سو و جهتی که سالار شهیدان می پسندد استفاده گردد.

پی نوشت ها:

1. تذکرة الخواص، ص .7

2. الطبقات الکبری، ج 1، ص .123

3. المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 357؛ تاریخ المدینه ابن شیبه، ج 1، ص 118.

4. سنن ابی داود، ج 1، ص 58، سنن ابن ماجه، ج 1، ص .482

5. السیرة الحلبیه، ج 3، ص 348.

6. مجمع الزوائد هیثمی، ج 2، ص .80

7. ذخائر العقبی، ص .56

8. السیرة الحلبیه، ج 3، ص .247

9. المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 361. السنن الکبری، ج 3، ص 407. سنن ابی داود، ج 2، ص 63، سنن ابن ماجه، ج ،1 ص .445

10. المغازی واقدی، ج 1، ص 329.

11. الاستیعاب ابن عبدالبر، ج 1،ص 275، مسند احمد، ج 2، ص .40

12. انساب الاشراف بلاذری، ج 2، ص .298

13. مستدرک حاکم، ج 1، ص 381، مسند احمد، ج 2، ص 323.

14. صحیح بخاری، ج 1، ص 223، صحیح مسلم، ج 3، ص ،44 جامع الاصول، ج 11، ص .99

15. صحیح ترمذی، رقم 1002.

16. شرح النووی، ج 5، ص 308.

17. سوره فاطر، آیه 18.

18. سنن ابی داود، ج 3، ص 194، شماره 3129؛ شرح نووی، ج ،5 ص .308

19. عقد الفرید ابن عبد ربه اندلسی، ج 3، ص 235، کنزالعمال، ج 15، ص 731.

20. همان.

21. المصنف ابن ابی شیبه، ج 3، ص 265؛ کنزالعمال، ج 15، ص 731.

22. تهذیب الکمال، ج 16، ص 70.

23. در این زمینه کتابهای ذیل مفید است:

1 اقناع اللائم علی اقامة المأتم تألیف علّامه سیدمحسن امین جبل عاملی، مؤسسة المعارف الاسلامیة.

2 چرائی گریه و سوگواری تألیف نجم الدین طبسی این کتاب علیرغم اختصار آن در این بحث بسیار خوب از عهده بر آمد و در تدوین این بخش از آن بهرهمند شدم.

3 وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی تألیف آیة اللّه سبحانی فصل آخر، گریه بر فراق عزیزان.

24. سوره حج، آیه 32.

25. عوائد الایام، ص 31، عائده 2.

26. تفسیر المیزان، ج 1، ص 414، ذیل آیه 165 بقره.

27. سوره شوری، آیه 23.

28. بحارالانوار، ج 44، ص 287، باب ثواب البکاء علی مصیبة الحسین(ع).

29. بحارالانوار، ج 44، ص 286.

30. سوره نساء، آیه .148

31. عیون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 329، امالی شیخ طوسی، ج ،1 ص 117، اقناع اللائم، ص .193

32. مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص .179

33. کامل الزیارات، ص 107، ح 1.

34. همان، ص 174، باب 71 ثواب من زار الحسین.

35. بحارالانوار، ج 44، ص 284.

36. کامل الزیارات، ص 101 اقناع اللائم، ص .181

37. بحارالانوار، ج 44، ص .282

38. همان، ص 284.

39. همان، ج 45، ص 257.

40. مراجعه کنید به کتاب سیرتنا و سنتنا سیرة نبینا صلی اللّه علیه و آله مرحوم علامه امینی و کتاب تاریخ النیاحة علی الامام الشهید دو جلد که به فارسی تحت عنوان اشکواره کربلا چاپ شده است.

41. سوره ابراهیم، آیه 25 .24

42. صحیفه نور، ج 69، ص .70

43. بحارالانوار، ج 92، ص 162.

44. امالی شیخ صدوق، ص 68.

45. مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا.

46. الصواعق المحرقه، ص .221

47. المحاسن و المساوی ابن قتیبه، ص .246

48. در رابطه با جنایات بنی العباس و برخورد وحشیانه آنها با علویان بنگرید به مقاله «دراسة الاسالیب الّتی ابتعها العباسیون او فی تثبیت سلطهتم» در مجموعة الآثار المؤتمر العالمی الثالث للامام الرضا، ج 2، ص 81 تا صفحه، .117

49. تاریخ الاسلام ذهبی.

50. در ابنباره مصاحبههای پور امینی در روزنامه قدس 7/12/84 سال نوزدهم شماره 5222، ص 14 خواندنی است.

51. خاطرات ملکه پهلوی، ص 89 و 90.

52. دین ستیزی رژیم پهلوی ص 10، مرکز بررسی اسناد تاریخی.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

عزادار حقیقی به خوبی می‌داند که سوگواری و برپایی مجالس بزرگداشت برای اهل بیت(ع) فقط قسمت کوچکی از وظایف الهی او نسبت به آنان است بلکه وظیفه بالاتر، توجه به درس‌ها و عبرت‌های عاشورا و عمل به آن‌ها است. عمل به تکالیف از جمله درس‌هایی است که عزادار حقیقی از عاشوراییان فرا گرفته است. او خود را نسبت به امام زمانش مکلف و مسئول می‌داند. (۱)

 

عزادار، نیک می‌داند که باید به تنهایی در دادگاه عدل الهی نسبت به رفتار خود با امام زمانش پاسخگو باشد لذا، برای عمل به وظیفه‌اش منتظر هیچ‌کس نمی‌ماند؛ او منتظر سازمان‌ها، نهادها و اشخاص نیست. او خودش به تنهایی برای خارج کردن امام زمان(ع) از تنهایی، غیبت، اضطرار و آوارگی تلاش می‌کند. او مانند شهدای کربلا که هرگز به کمی نفرات شان توجه نکردند و هر یک فقط و فقط به فکر انجام وظیفه در قبال امام مظلوم و تنهاییش بود و کاری به نتیجه و تأیید دیگران نداشت، عمل می‌کند. مانند «عبدالله بن حسن(ع)» که وقتی دید عمویش تنها و مجروح به روی زمین افتاده است و دشمن دور او را گرفته، خود را به عمویش رساند و هنگامی که «ابجربن کعب» (لعنة الله علیه) شمشیرش را فرود آورد که امام را بکشد، دست خود را در مقابل شمشیر او گرفت تا از امامش دفاع کند و دستش قطع شد و در آغوش عمویش حسین(ع) افتاد تا این که «حرمله» (لعنة الله علیه) او را با تیر به شهادت رساند.(۲)

 

 

2) عزادار حقیقی یا «منتظر حقیقی» در این مرحله می‌داند که اگر بخواهد رضایت خدا را جلب کند و به هدف خلقت و کمال نهایی و غایی وجودش نایل شود، باید به این «تنها موعظه» خداوند متعال در قرآن کریم عمل کند که فرمود:

 

قل إنّما أعظکم بواحدةٍ أن تقوموا لله مثنی و فرادی.(۳)

ای رسول ما،‌ به امت بگو که من به یک سخن شما را موعظه می‌کنم و آن سخن این است که شما، خالص دو نفری، و یا به تنهایی برای خدا قیام کنید.

 

امام خمینی(ره) دربارهء ‌این موعظه خداوند چنین می ‌فرمایند:

خدای تعالی در این کلام شریف، از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده و بهترین موعظه‌هایی است که خدای عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را پیشنهاد بشر فرموده، این کلمه تنها راه اصلاح دو جهان است. قیام برای خدا است که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خُلّت رساند و از جلوه‌های گوناگون عالم طبیعت رهاند.

 

خلیل آسا در علم الیقین زن

 

ندای لا اُحبّ الآفلین زن

 

قیام الله است که موسای کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آن‌ها را به باد فنا داد. و نیز او را به میقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحرا کشاند. قیام برای خدا است که خاتم‌النبیّین(ص) را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بت‌ها را از خانة خدا بر انداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام «قاب قوسین او أدنی» رساند. خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده، همه جهانیان را بر ما چیره کرده، و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران در آورده… موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترک نفع شخصی کرده، تا به همه سعادت‌های دو جهان نائل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید.»(۴)

آری، خودخواهی ما و ترک قیام برای خدا است که ما را به روز سیاه غیبت امام زمان(ع) و تنهایی و غربت حضرت کشانده و مستکبران را بر کشوهای اسلامی حاکم کرده است. همان‌طور که خود آن حضرت فرمود:

اگر شیعیان نسبت به ما وفادار و هم‌دل بودند، ظهور ما به تأخیر نمی‌افتاد(۵).

راه چاره همان است که امام خمینی(ره) فرمود، یعنی موعظه خدای جهان را بخوانیم و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده، بپذیریم و ترک نفع‌های شخصی کنیم و با منتقم اصلی حسین(ع) آشتی کنیم، و با وفاداری نسبت به او، برای رفع موانع ظهورش و نبرد با دشمنانش قیام لله کنیم و از این حالت دنیازدگی و انفعال خارج شویم و با کنار گذاشتن نفع‌های شخصی و جیفه گندیده دنیا، برای ظهورش عملیاتی شویم.(۶) امام خمینی(ره) در جای دیگر می ‌فرمایند: نگویید تنها هستیم،‌  تنهایی هم باید قیام بکنیم، اجتماعی هم باید قیام کنیم، باید قیام کنیم، با هم باید قیام کنیم، همه موظفیم به اینکه برای خدا قیام کنیم.(۷)

برای خدا قیام کنید و از تنهایی و غربت نهراسید.(۸)

در زیارت عاشورا پس از اعلام برائت از بنیان‌گذاران ظلم به اهل بیت(ع) و نیز کسانی که آن‌ها را از مقامشان کنار زدند و همچنین کسانی که مقدمات جنایات ظالمان را فراهم کردند. نسبت به پیروان و تابعین و دوستان آن‌ها نیز اعلام برائت می‌شود، یعنی از همه کسانی که در طول تاریخ در مصیبت اعظم، به خصوص در غیبت امام زمان(ع) نقش داشته و کار آن‌ها به نحوی مانعی بر سر راه ظهور منجی بشریت بوده است. برای همین است که بلافاصله خطاب به سیدالشهدا(ع) چنین عرض می‌کنیم:

ای اباعبدالله، من تا قیامت با کسانی که با شما در سلم و صلح هستند در صلحم و با کسانی که با شما در جنگ هستند، در جنگم.(۹)

به این ترتیب نظام دوستی و دشمنی عزادار حقیقی به طور کامل روشن و مشخص است. او با همه کسانی که شیعه و محبّ اهل بیت(ع) هستند و با آن‌ها دشمنی ندارند، در صلح و دوستی است و با همه کسانی که دشمن اهل بیت(ع) و به خصوص امام زمان(ع) هستند، در جنگ است. و این دوستی و دشمنی تا قیامت ادامه دارد. اگر دشمنان امام زمان تا قیامت هم حضرت مخالفت و دشمنی داشته باشند، عزادار حقیقی هرگز از مبارزه و جهاد علیه آن‌ها خسته و ناتوان نمییشود. لذا پس از اعلام جنگ با دشمنان آن‌ها، ابتدا بنیان‌گذاران ظلم بر آن‌ها را مورد لعن قرار می‌دهیم و پس از این کار انتقام حسین(ع) را به همراه امام زمان(ع) آرزو می‌کنیم. چرا که مبارزه با دشمنان اهل بیت بدون همراهی با امام زمان(ع) فایده ندارد و انتقام از آنان بدون آن حضرت ممکن نیست. بنابراین عنصر جهاد و مبارزه هرگز از زندگی عزادار حقیقی حذف نمی‌شود. او تا وقتی که با مصیبت اعظم غیبت امام زمان(ع) آن هم در اوج غربت و مظلومیت و تنهایی رو به روست، هرگز آرام و قرار ندارد. او تا لحظه‌ با شکوه ظهور و از بین رفتن این مصیبت اعظم به مبارزه با دجّال و موانع ظهور ادامه مییدهد. و پس از ظهور نیز به جهاد در راه امامش برای انتقام امام حسین(ع) و سایر اهل بیت(ع) ادامه می‌دهد و رمز این که این مبارزه و جهاد همیشگی و طولانی است،‌ این است که قرآن کریم به همه مسلمین دستور داده است که تا رفع فتنه و حاکمیت دین خدا در سراسر جهان به جهاد مقدس خود ادامه دهند:

و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنةٌ و یکون الدّین کلّه لله.(۱۰)

با کافران جهاد کنید که دیگر فتنه‌ای باقی نماند و آیین همه ما در دین خدا باشد.

کدام فتنه و مصیبت برای جامعه انسانی بالاتر از غیبت امام زمان(ع) و محرومیت جامعه جهانی از رهبر معصوم و متخصص الهی و مظهر خدا است. عزادار حقیقی در این مقطع حساس و سرنوشت‌ساز با تشخیص وظیفه الهی جهاد، بدون فوت وقت تا رفع این بزرگ‌ترین فتنه، و تا رسیدن به امام خود و جهاد در رکاب او، به مبارزه می‌پردازد. او نیک می‌داند بهترین زمان برای سربازی و خدمت و تقرّب نسبت به امام زمان(ع) زمانی کنونی است. نه زمان ظهور که زمان پیروزی است. چنان که قرآن کریم می‌فرماید:

لا یستوی منکم من أنفق من قبل الفتح و قاتل أولئک أعظم درجةً من الذّین أنفقوا من بعد و قاتلو و کلاً وعدالله الحسنی و الله بما تعملون خبیرٌ.(۱۱)

آن مسلمانانی که پیش از فتح مکه در راه دین انفاق و جهاد کردند با دیگران برابر نیستند آنان درجه‌ای عظیم‌تر دارند، تا کسانی که بعد از فتح انفاق و جهاد کردند. البته خدا به هر دو طایفه وعده احسان داد. و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

قیام و جهاد برای برطرف کردن موانع ظهور ارزش و اهمیت بیشتری نسبت به سربازی و جهاد در رکاب آن حضرت را دارد، زیرا قرآن کریم همراهی با امام را قبل از پیروزی با ارزش‌تر و مهم‌تر می‌داند. بزرگ‌ترین گناه برای عزدار در مرتبه پنجم، تنها گذاشتن امام زمان(ع) است. عزادار که در این مرتبه آگاهی زیادی نسبت به درس‌ها و پیام‌های عاشورا دارد، به وفاداری و هم‌دلی نسبت به امام زمانش بیشترین توجه و اهتمام را دارد. او از اصحاب عاشورا درس بزرگ وفاداری نسبت به امام زمان خویش را به خوبی آموخته است. وفاداری یعنی پای‌بند بودن به عهد و پیمانی که بسته‌ایم. وفای به عهد، به خصوص نسبت به امام و رهبر معصوم از بزرگ‌ترین واجبات است و پیمان شکنی و بی‌وفایی از بزرگ‌ترین محرمات می‌باشد. قرآن کریم و روایات معتبر اسلامی مملوّ از توصیه اکید به رعایت عهد و وفاداری و پرهیز از عهد شکنی و بی وفایی است. سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا درباره دو گروه دوستان و دشمنان سخن گفت. دوستان خویش را به وفاداری ستود و دشمنانش را به خاطر بی‌وفایی‌شان مورد نکوهش و سرزنش قرار داد. آن حضرت(ع) در مورد دوستان خود فرمودند:

من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحابم نمی‌شناسم. (۱۲)

در روز عاشورا وقتی بر بالین «مسلم بن عوسجه» آمد، این آیه شریفه را خواند:

فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً.(۱۳)

از مؤمنین مردانی هستند که با عهد خویش با خدا صادق بودند، برخییشان به عهد خود وفا کرده و جان باختند، برخی هم منتظرند و عهد و پیمان را هیچ دگرگون نساختند.

امام(ع) درباره دشمنان خود نیز چنین فرمودند: «اهل وفا به پیمان نیستند، عهد خویش را شکسته و بیعت مرا از گردن خود کنار نهاده‌اید. به جانم سوگند، با پدرم، با برادرم و با پسر عمویم مسلم بن عقیل نیز همین کار را کردید».(۱۴)

در «زیارت اربعین» خطاب به خود آن حضرت چنین عرض می‌کنیم:

شهادت می‌دهم که تو به عهد خود وفا کردی و تا رسیدن به یقین (شهادت) در راه او جهاد کردی.(۱۵)

پی نوشت ها:

٭ برگرفته از: کتاب عزادار حقیقی، نوشته محمد شجاعی.

۱٫ یوم ندعوا کلّ اناسٍ بامامهم؛ روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوایشان دعوت می‌کنیم. (سوره اسراء (۱۷)، آیه ۷۱)

۲٫ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۵۳٫

۳٫ امام خمینی(ره)، صحیفه نور، ج ۱، ص ۳٫

۴٫ سوره سبأ (۳۴)، آیه ۴۶٫

۵٫ مجلسی، همان، ج ۵۳، ص ۱۷۷٫

۶٫ برای آشنایی بیشتر با کیفیت عملیاتی شدن به بخش چهارم کتاب آشتی با امام زمان(ع) مراجعه شود.

۷٫ امام خمینی(ره)، همان، ج ۱۶، ص ۲۰۱٫

۸٫ همان، ج ۲۰، ص ۱۲۷٫

۹٫ زیارت عاشورا؛ یا اباعبدالله سلمّ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم الی یوم القیامة

۱۰٫ سوره انفال (۸)، آیة ۳۹٫

۱۱٫  سوره حدید (۵۷)، آیة ۱۰٫

۱۲٫ موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۹۵؛ فإنّی لا اعلم اصحاباً أوفی و لا خیراً من اصحابی

۱۳٫ سوره احزاب (۳۳)، آیه ۲۳٫

۱۴٫  موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۶۳٫

۱۵٫ محدث قمی، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین. أشهد أنّک وفیت بعهدالله و جاهدت فی سبیله حتّی أتیـٰک الیقین.

اللهم عجل الولیک الفرج





نوشته شده در تاريخ شنبه 26 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - راز اشک برای امام حسین (ع)

روز اول محرم، وجود مبارک امام هشتم بسیار غمگین بود. ابن شبیب به خدمت حضرت مشرف شد، دید حضرت بسیار غمگین است. عرض کرد: چرا غمگین هستید؟ فرمود: امروز اول محرم است. تو اگر بخواهی گریه کنی، اگر می خواهی برای چیزی گریه کنی، بر ابی عبدالله گریه کن! برای اینکه او که رفت، نگذاشتند جامعه ما طعم عدالت را بچشد، طعم عقل را بچشد… سالار شهیدان را مظلومانه شهید کردند..

ایام متعلق به این خاندان و عرض ادب کردن به اینها برای خود ما فضیلت است. چون گریه کردن ما را مسلح می کند. شما در دعای کمیل می خوانید که گریه سلاح مؤمن است، اسلحه مؤمن است. اگر کسی اهل جهاد بود، خواست مبارزه کند، با دست خالی که نمی تواند بجنگد. اگر خواست با دشمن بجنگد، سلاح او تفنگ است، گلوله است و… اگر هم خواست با غرور و منیت و خودخواهی و نفس اماره بجنگد، این در دعای کمیل آمده است:و سلاحه البکاء (۱).
این گریه خالصانه به درگاه خدای سبحان، آدم را مسلح می کند. یعنی آدم را از غرور، از تعدی، از ظلم و از خودبینی نجات می دهد، از احسن اثاثاً و رءیا (۲) نجات می دهد، ازطمع نجات می دهد. حالا گریه خاضعانه در عبادت و غیرعبادت یک اثر دارد، گریه برای سالار شهیدان یک اثر دارد. این گریه ما را به ولایت نزدیک می کند، به امامت نزدیک می کند، به علاقه به آنها نزدیک می کند… انسان اهل گریه، رقیق القلب است؛ قسیّ القلب نیست. این که گفتند به مجالس حسین بن علی شرکت کنید؛ برای اینکه جامعه، بهترین راه زندگی اش همین است. آنهائی که با این معارف رابطه ای ندارند، بالاخره همیشه در زحمت اند. درباره خود سیدالشهداء، حسین بن علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) گفتند: انبیای الهی گریه کردند، وجود مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) گریه کرد. فاطمه زهرا و علی بن ابیطالب (علیهما آلاف التحیّه و الثناء) گریه کردند…
خیمه ها را علم کنید!وجود مبارک ابی عبدالله گفت: اینجا کجاست؟ اسامی این سرزمین را گفتند؛ نینوا و غاضریّه و امثال ذلک را گفتند، بعد گفتند: کربلاست، که حضرت فرمود: اینجا باید بارانداز کنیم. هاهنا مناخ رکابنا، هاهنا مذبح اطفال نا، هاهنا مقتل رجال نا (۳). اینجاست؛ بچه هایمان را ذبح می کنند، مردانمان را می کشند، فرزندان ما را به اسارت می برند، همین جاست. این را وجود مبارک ابی عبدالله از امیرالمؤمنین و از آباء کرامش شنیده بود؛ بیست سال قبل از جریان کربلا، امیرالمؤمنین وقتی از جنگ صفین برمی گشت، به این سرزمین که رسید از اسب پیاده شد؛ خاک را گرفت، بو کرد، دو رکعت نماز خواند، بعد فرمود: هاهنا،هاهنا. همین جاست، همین جاست… به حضرت عرض کردند: چی اینجاست؟ فرمود: هاهنا مصارع عشاق (۴). اینجا عاشقانی می آرمند.
حسین بن علی هم که دوم محرم وارد شد، فرمود: هاهنا، هاهنا. همین جاست، همین جاست. اینجا شهید می شوند، اینجا ذبح می شوند. اینجا سر می برند، اینجا اسیر می گیرند. اینجاست! فرمود: پیاده شوید! پیاده شدند؛ وقتی خواستند خیمه ها را علم بکنند، حضرت دستور داد خیام زن و بچه در وسط باشد. خیام بنی هاشم که محرم اند، اطراف خیام زن و بچه باشد؛ خیام اصحاب که به منزله پاسدار و نگهبانان اینها هستند، اطراف خیام بنی هاشم باشد؛ که با نامحرم ها هیچ رابطه ای نداشته باشند. این صحنه در روز دوم محرم، اتفاق افتاد.شب عاشورا که شد، عصر تاسوعا فرمود: همین نقشه و همین سامانه باشد، منتها اینها را جمع تر کنید. این طنابها را به هم محکم گره بزنید؛ خیام بچه ها در وسط، خیام بنی هاشم اطراف، خیام اصحاب اطراف؛ اما فاصله کمتر، این طنابها به هم گره بخورد، که در این تاخت و تازها این خیمه ها نیافتد. اطراف خیام را گودال بکنید- این چون جائی که نهر روان دائمی است، اطرافش نی روئیده می شود- فرمود: این نی ها را بیاورید، در این گودالها بریزید، آتش بزنید که فردا از پشت خیام کسی حمله نکند! این دستور را در شب عاشورا داد. فقط یک طرف جلوی خیام باز بود که این رزمنده ها به میدان می رفتند، و اجسادشان را هم از همین راه به خیمه دار الحرب می آوردند. بقیه راهها بسته بود؛ یعنی پشت اش گودال آتش بود… همین بود که وقتی عصر عاشورا به خیام حمله کردند، به زین العابدین (سلام الله علیه) گفتند: اینها دارند می آیند، بچه ها چه کنند؟ فرمود: فرار کنند، کسی در خیمه نباشد؛ عرض کرد: راه نیست!! اینها از چه راه فرار کنند؟! تنها راهی که این خیام با میدان دارد، همین راه روبروست. اطرافش گودالی بودکه آتش زدند که مبادا دشمن ها از پشت سر حمله کنند…

حکمت عاطفه نبوی
مکرر نقل کردند که وجود مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله در حالات گوناگون گاهی لبان مطهر ابی عبدالله را می بوسید، گاهی زیر گلوی حضرت را می بوسید. گاهی دکمه های ابی عبدالله را باز می کرد، از زیر گلو تا سینه را مکرر می بوسید. مردم نمی فهمیدند برای چه وجود مبارک پیغمبر این کارها را می کند! و با سایر بچه ها اینطور عطوفانه رفتار نمی کرد…یک وقتی خون چشمان مطهر ابی عبدالله را گرفت و دید سینه مطهرش سنگین شده؛ فرمود: کیستی؟ جای بلندی نشسته ای! این جائی که تو الان پا گذاشتی، مکرر پیغمبر بوسید… آن روز فهمیدند چرا وجود مبارک پیغمبر اینقدر لبان حسین را می بوسید، گلوی حسین را می بوسید، سینه حسین را می بوسید. آن نقاط یا جای تیر شد یا جای سنگ یا جای نشستن شمر؛ والشّ مر جال س علی صدره (۵)…

پی نوشت :

تلفیقی از سخنرانی آیت الله جوادی آملی، حسینیه هدایت آمل ۱۱ بهمن ۴۸۳۱ و سخنرانی در حسینیه ارشاد آمل روزهای اول و دوم بهمن ۵۸۳۱٫
(۱) مفاتیح الجنان. دعای کمیل
(۲) مریم.۴۷
(۳) بحارالأنوار.ج۴۴٫ص۳۸۳
(۴) بحارالأنوار.ج۱۴٫ص ۵۹۲
(۵) بحارالأنوار.ج۸۹٫ص ۲۲۳

 





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - هشت نکته عزاداری از دید حجت الاسلام قرائتی

 

 

عزاداران ما پست را به بچه‌هایشان بدهند. مداح به بچه‌اش بگوید “تو بیا بخوان”. رییس هیأت به بچه‌اش بگوید “تو بیا رییس هیأت شو”. به چه دلیل این حرف را می‌زنیم؟ به دلیل حدیث. حدیث داریم وقتی می‌خواهی به فقیر پول بدهی، خودت نده. به بچه‌ات بده بگو “تو به فقیر پول بده”.

در محضر مبارک امت حزب الله هستیم و در آستانه‌ محرم ۸۹٫ من بیست نکته برای محرم یادداشت کردم. تذکراتی است که اگر گوش داده شود مفید است. از خودم هم نیست. یا از قرآن است یا از روایات است یا از فتوای مراجع است.

یکی اینکه بانیان عزاداری اگر نذر روز خاص دارند، کاری نمی‌شود کرد. یعنی شکر روز تاسوعا را نمی‌شود عاشورا شربت داد. تاسوعا برای تاسوعا است، عاشورا برای عاشورا. اگر نذر کردید کاری نمی‌شود کرد. اما اگر نذر نکردید، همینطور می‌خواهید خرج بدهید این خرج‌ها را تقسیم کنید. یک مدیریت بکنید. مسأله‌ی مدیریت را قدیم فکر می‌کردیم برای استاندارها و فرماندارها است. اخیراً متوجه شدیم که حتی کوچک‌ترین چیز مدیریت می‌خواهد.

مثلاً این خلبان‌ها، هواپیماهای مسافربری دو تا خلبان دارد. شکمشان مدیریت دارد. یعنی اگر این کتلت می‌خورد و گوشت می‌خورد باید او نان و پنیر بخورد. چون اگر هردو کتلت بخورند، دو تا خلبان، یک وقت گوشت مسموم باشد، حال هردو خلبان به هم می‌خورد، هواپیما پایین می ‌افتد. یعنی شکم هم مدیریت می‌خواهد.

چه غذایی، چه ساعتی، چه … تمام بیماری‌ها نمی‌گویم. بخشی از بیماری‌ها به خاطر این است که ما در غذا خوردن مدیریت نداریم. عرض کنم به حضور جنابعالی که صبح بلند می‌شود می‌گوید: به نظرم سردی‌ام کرده. چای دارچین می‌خورد. بعد می‌گوید: گرمم شد، خیار می‌خورد. دومرتبه می‌گوید: سردم شد، زنجبیل می‌خورد. باز می‌گوید: گرمم شد، کاهو می‌خورد. باز می‌گوید: گرمم شد هندوانه می‌خورد. هی سردش شد، گرمش شد، اگر هیچ چیزی نخورد، خوب می‌شود.

۱- مدیریت در مراسم عزاداری
مسائل عزاداری هم مدیریت می‌خواهد. یک مرتبه همه می‌خواهند یک ساعت خاصی بیرون بروند. مگر امام حسین ساعت هشت است؟ چه فرقی می‌کند هشت در خیابان بروی، یا نه؟ نه بروی یا ده؟ نه پدران ما ساعت یازده بیرون می‌رفتند. آقا پدران شما اشتباه می‌کردند. بی‌وقت در خیابان طبل می‌زدند مردم اذیت می‌شدند.
امام صادق به یک نفر گفت: چرا خانه‌ات اینطور است؟ خانه‌ات خیلی تنگ است. تو که وضع مالی‌ات خوب است، یک خانه‌ی بزرگ تهیه کن. گفت: مرحوم پدرم و جدم در این خانه بوده‌اند. گفت: اگر پدر و جد تو کار خلاف کرد، تو هم باید کار خلاف بکنی؟ پدر و جدت نداشتند. تو که وضعت خوب است چرا؟

بنابراین در اینکه کی بازار برویم، کی در خیابان برویم. چه طبلی؟ مثلاً گاهی نگاه می‌کنی جمعیت خیلی نیست اما اینقدر طبل است که شهر را تکان می‌دهد. من نمی‌گویم طبل نباشد، می‌گویم باید تناسبی باشد. ساعت طبل زدن، تعداد طبل ها با مقدار جمعیت، همینطور چند تا طبل برمی‌دارند می‌زنند و نه شعری، نه مرثیه‌ای، نه سخنرانی‌ای، نه گریه‌ای، نه آدمی، همینطور فقط هی طبل می‌زنند. اینها کارهایی است که امام حسین دوست ندارد. مردم آزاری است. من از بیان امام شنیدم فرمود: قرآن خواندن هم اگر مردم آزاری باشد، گناه است. قرآن خواندن تا چه برسد به طبل! نذرهای شما اگر نذرهای خاصی نیست، تقسیم کنید. حالا دهه‌ی دوم شما، روز بعد از عاشورا غذا بدهید.

اینقدر غذا نفله می‌شود، چون همه نذر کردند روز عاشورا بدهند. شما مگر نمی‌خواهی به امام حسین هدیه کنی، بگو: حسین جان من سه روز بعد از شهادت پلو می‌دهم. آبگوشت می‌دهم. ثوابش برای تو. امام حسین هروقت به ایشان هدیه کنی می‌پذیرد. چه عاشورا، چه غیر عاشورا.

البته باید عاشورا حماسه‌اش سر جایش باشد. روز عاشورا فرق می‌کند. اما نه به مقداری که غذاها نفله شود. ما داشتیم بعضی از مراجع، آیت‌الله العظمی مکارم می‌فرمود: حاجی‌هایی که روز عید قربان مکه گوسفند می‌کشند، اگر گوشتش حرام می‌شود، به ایران تلفن کنند، کسی برایشان بکشد. البته حالا امسال گفتند، گوسفندها را پاکستان فرستادند. به هر حال اسراف حرام قطعی است. اگر کسی روز خاصی را نذر نکرده تقسیم کند. این یک مورد.

مجالس هم همینطور است. یکی دهه‌ی اول، یکی دهه‌ی دوم، یکی دهه‌ی سوم، به هر حال یک طوری نباشد یک شب همینطور قدم به قدم تکیه، بعد از یک هفته هیچی، مثل سیل یکبار می‌آید و می‌ایستد. این باران نم نم اثرش بیشتر است.

۲- زنده نگهداشتن فرهنگ اهل بیت(علیهم‌السلام)
در مجالس چند تا اصل مراعات شود:
۱- حدیث داریم مجالس عزاداری «أَحْیَا أَمْرَنَا» (بحارالانوار/ج۱/ص۲۰۰) یعنی امور ما اهل بیت باید زنده باشد. این آقا که بالای منبر رفت، این شعار را که خواند چه چیزی زنده شد؟ آیه‌ای تفسیر شد؟ تاریخ کربلا مطرح شد؟ موعظه‌ای شد؟ چه مطرح شد؟ این شاعر این شعری که خواند مردم چقدر رشد کردند؟ بعضی شعرها در شأن اهل بیت نیست. دورت بگردم. خوب مادر هم به بچه‌اش می‌گوید: دورت بگردم. چشمات کمونه، ابروت کمونه، قدت قشنگه، خوب مثلاً ابالفضل این است؟!

شعری که خوانده می‌شود باید در آن رشد باشد. منبری باید حرف‌هایش رشد داشته باشد. «أَحْیَا أَمْرَنَا» یک وقت کسی نگوید قرائتی چه می‌گوید؟ بگذارید بنویسم. تذکراتی به عزاداری؛ موضوع ما عزاداری.

۱- زنده شدن امور اهل بیت. باید کاری کنیم که اهل بیت زنده شوند. حرفشان، فکرشان، فرهنگشان.

۲- معرفت و بصیرت. آدم در جلسه که می‌آید اگر با سیزده آمد، وقتی از حسینیه برمی‌گردد باید نمره‌اش ۱۴ باشد، پانزده باشد. یک قدم… بگوید: یک چیزی فهمیدیم که تا حالا نشنیده بودیم. نه عزاداری، مسجد.

حدیث داریم هرکس مسجد می‌رود باید هشت تا چیز گیرش بیاید. یکی از این هشت تا این است. «وَ عِلْماً مُسْتَطْرَفا» (بحارالانوار/ج۷۵/ص۱۰۸) «مستطرف» یعنی تازه، هرکس مسجد می‌رود باید حرف تازه یاد بگیرد، یعنی چه؟ یعنی باید پیشنماز هرروز مطالعه کند. شما اگر پای تلویزیون دیدی از من استفاده نمی‌کنی خاموش می‌کنی، یک کانال دیگر می‌روی. «وَ عِلْماً مُسْتَطْرَفا» علم تازه، معرفت تازه. باید معرفت و بصیرت باشد.

۳- باید عشق آفرین باشد. عشق آفرین، یعنی باید مطالبی که گفته می‌شود، عشق مردم را به امام حسین بیشتر کند.

۴- تعلیم احکام؛ اینها باید یک تابلو شود در همه هیئت‌ها بزنند. یعنی باید هر منبری یک فقه هم بگوید. چون خیلی وقت‌ها کارهای ما اشکال دارد. بگذار من یک چیزی بگویم.

۳- رعایت مسایل شرعی در عزاداری
امام حسین وقتی کربلا آمد، زمین کربلا را خرید. چرا؟ به خاطر مساله‌فقهی. فرمود: زمین مردم است. من در زمین مردم می‌خواهم شهید نشوم. خون من در زمین غصبی ریخته نشود. زوارها که زیارت من می‌آیند، پا در زمین مردم نگذارند. ببین امام حسین زمین کربلا را خرید که مسائل فقهی مراعات شود.

در کوفه و شام به زینب کبری صدقه دادند. فرمود: صدقه به سید حرام است. یعنی چه؟ یعنی در اوج کارها باید مواظب مسائل شرعی بود. صدقه حرام است. می‌شود به دیوار مسجد میخ کوبید؟ باسمه تعالی نه! حرام است. می‌خواهیم سیاه پوش کنیم، نکن. سیاه پوش مستحب است. خراب کردن دیوار مسجد حرام است.

خدا دکتر بهشتی را رحمت کند. من خدمت این شهید مظلوم بودم. از چند تا کشور آمده بودند با ایشان صحبت می‌کردند. همینطور این از او کشور، این از او کشور، از کشورهای مختلف صحبت می‌کردند، یک مرتبه گفت: آقایان الآن وقت نماز است. با اجازه! الله اکبر! نماز اول وقت.

با کفش در مسجد می‌آییم. می‌خواهیم سینه بزنیم. این کار را نکنید. من می‌خواهم گوسفند بکشم، شتر بکشم در خیابان. آقا شتر بکش. خدا اجرت بدهد. اما چرا وسط خیابان؟ این شتر رم می‌کند. گاو و گوساله رم می‌کند. خونش می‌ریزد. اگر بارندگی شود، این آب با خون قاطی می‌شود. کفش مردم نجس می‌شود. در مسجد می‌روند، در حسینیه می‌روند، در خانه‌هایشان می‌روند، آقا کشتن شتر کار خوبی است. اما وسط خیابان کار خوبی نیست. هرچیزی در جایی. شما اگر چای را در آفتابه بکنی، هیچکس نمی‌خورد. هم شربت خوب است، هم لیوان خوب است. یعنی باید کارهای ما در ظرف خودش باشد. شتر کشتن، گوسفند کشتن کار خوبی است. وسط راه کشتن کار خوبی نیست. یک جای دیگر بکشید وسط راه نباشد. تعلیم احکام.

۵- پاسخ به شبهات، یک سری شبهه پیش می‌آید. شبهه می‌کنند و این شبهه‌ها را باید جواب داد. این شبهه را هم باید جواب داد.

۴- جایگاه عزاداری در قرآن کریم
الآن این وهابی‌ها راجع به عزاداری می‌گویند: عزاداری کجای قرآن نوشته است؟ این وهابی‌ها باید قرآن را بلد باشند. مسلمان که هستند. قرآن در سوره‌ی «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ» (تکویر/۱) آنگاه که خورشید نورش گرفته شد. «وَ إِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ» (تکویر/۲) نور ستاره‌ها گرفته شد. خورشید در هم پیچیده شد. چه شد، چه شد، چه شد، چه شد، چه شد، چه شد. در آن روز می‌پرسند این دختر زنده را چرا در گور کردی؟ مسلمان‌ها که دختر در گور نمی‌کردند.

مشرکین دختر زنده را در گور می‌کردند. دختر را ننگ می‌دانستند. قرآن برای دختر مشرک هم روضه خوانده است. گفته: «بِأَىّ‏ِ ذَنبٍ قُتِلَتْ» (تکویر/۹) به چه گناهی این را کشتید؟ ببینید دختر مسلمان نیست. پدرش مشرک است. دختر هم مشرک است. اما چون مظلوم است، خدا برای مظلوم آیه آورده است. «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ، وَ إِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ، وَ إِذَا الجِْبَالُ سُیرَِّتْ، وَ إِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ، وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ، وَ إِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ، وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» (تکویر/۱تا۷) با این ریتم خاص در همه‌ی سوره‌ها هم این ریتم هست. می‌گوید: این دختر چه گناهی کرده بود؟ چرا زنده کشتید؟

ما اگر کسی مظلوم بود باید کمکش کنیم. گول خورده‌هایی که گفتند: نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران! اینها با قرآن آشنا نبودند. غزه و لبنان که مسلمان هستند. ما می‌گوییم: حتی اگر آن طرف کره‌ زمین به یک دختر کافری ظلم شد، ما باید از این طرف دنیا به نفع او شعار بدهیم. به چه دلیل؟ به دلیل «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ» خداوند برای دخترانی که در جاهلیت زنده در گور می‌رفتند روضه خوانده است.
«قُتِلَ أَصحَْابُ الْأُخْدُودِ» (بروج/۴) «اخدود» خَد یعنی گودی. یک گودی درست کردند، مؤمنین را در گودی ریختند و سوزاندند. و نشستند لب گودی و تماشا کردند. مؤمنین سوختند و اینها تماشا کردند. قرآن می‌گوید: مرگ بر شما که مؤمنین را زنده زنده سوزاندید.

۵- سوگواری و عزاداری، نشانه عاطفه انسانی
در سوره‌ی بروج خداوند برای مؤمنینی که به ناحق از بین رفتند خدا روضه خوانده است. این وهابی‌ها به ما می‌گویند: چرا عزاداری می‌کنید؟ خودشان پدرشان که می‌میرد می‌برند زیر خاک می‌کنند. من نمی‌دانم مثلاً فرض کنید که شما چطور یک مرغ مرده را زیر خاک می‌کنید و هیچ گریه نمی‌کنید. این مادرش و پدرش مرده زیر خاک می‌کند، هیچی همینطور نگاه می‌کند. اصلاً گریه علامت این است که من عاطفه دارم. ببین ما دو تا چیز داریم، دو تا چراغ دارد. عقل و عاطفه! چراغ عقل بیان است.

تا مرد سخن نگفته باشد *** عیب و هنرش نهفته باشد
یعنی آدم حرف که می‌زند می‌فهمد که طرف چقدر عاقل است. بیان چراغ عقل است. اشک چراغ عاطفه است. ما نمی‌دانیم فلانی عاطفه دارد یا ندارد. اگر دیدیم گریه می‌کند، پیداست عاطفه دارد. اگر دیدیم همینطور نگاه می‌کند، مشکل عاطفه دارد. عاطفه‌اش مشکل دارد. گریه فطری است. گریه عقلی است. چقدر در قرآن آیه برای گریه داریم. چقدر روایات برای گریه داریم.

می‌گویند: چرا شما از دهه‌ی محرم عزاداری می‌کنید؟ فقط روز عاشورا! الله اکبر… بله آدم یک غریبه که مرد یک دقیقه به احترامش صبر می‌کند، اما اگر مادرش مرد، مغازه را می‌بندد. دو روز، سه روز مرخصی می‌گیرد. اگر خانمش، بچه‌هایش، همسرش اگر همه با هم از دنیا رفتند، ممکن است ده روز، بیست روز دیگر سر کار نیاید. امام حسین و اهل بیتش بود. باید پاسخ به سؤالات گفته شود. یعنی باید عزاداری ما، در هر عزاداری یک شبهه‌ای جواب داده شود.

۶- انتقال فرهنگ کربلا به نسل نو؛
عزاداران ما پست را به بچه‌هایشان بدهند. مداح به بچه‌اش بگوید: تو بیا بخوان. رئیس هیئت به بچه‌اش بگوید: تو بیا رئیس هیئت شو. به چه دلیل این حرف را می‌زنیم؟ به دلیل حدیث. حدیث داریم وقتی می‌خواهی به فقیر پول بدهی، خودت نده. به بچه‌ات بده بگو: تو به فقیر بده. یعنی چه؟ یعنی کمک به فقرا را به نسل بعد هم منتقل کن. می‌خواهی افطاری بدهی. بگو: آقاجان من امسال می‌خواهم به بیست نفر افطاری بدهم. تو دانشجو هستی. تو دبیرستانی هستی. تو راهنمایی هستی. من این چیزها را می خرم تو به همشاگردی ‌هایت بگو بیایند. که این دختر شما، پسر شما سفره بیاندازد، افطاری دادن را یاد بگیرد. ما داشتیم بعضی از تجاری را که سهم امام که به آیت‌الله العظمی، مرجعش می‌داد بچه‌هایش را می‌آورد، می‌گفت: بچه‌ها ببینید، این آیت‌الله العظمی مرجع تقلید من است. من سهم امامم را دو دستی تقدیم می‌کنم. بعد از مرگ من شما باید سهم امامتان را به مرجعتان بدهید. یعنی این سهم امام دادن، خمس دادن، انفاق، افطاری، عزاداری، این فرهنگ را به یک نسل نو هم منتقل کنیم.
۶- بهره‌گیری از فرصت‌ها و دوری از فرصت سوزی
۷- از زمان بهتر استفاده کنیم. لفتش ندهیم. به نظر من بهترین عزاداری، عزاداری مقام معظم رهبری است. نماز جماعت، یک ربع تا بیست دقیقه. مداح یک ربع. سخنران نیم ساعت. دو مرتبه عزاداری و سینه زدن یک ربع، بیست دقیقه. بعد هم بیست دقیقه هم شام می‌دهند. یعنی همه‌ی اینها یک ساعت و نیم که آدم آنجا آمد هم نماز جماعت می‌خواند. هم سینه زده است. هم مداحی گوش داده است. هم این واعظ یک چیزی گفته یاد گرفته است، هم شام خورده است.

ما از غروب چراغ را روشن می‌کنیم تا یک بعد از نصف شب. محتوایش چیست؟ یک نوار کاست، یک روضه‌ی پلاستیکی. روضه‌ی پلاستیکی که ثواب ندارد. اگر شهرداری همه‌ی کامپیوترها را طوری طراحی کند، که یک مرتبه ظهر که می‌شود همه آجرهای تهران اذان بگویند، ثواب ندارد. آنکه از حلقومت اذان می‌گویی ثواب دارد. اذان پلاستیکی ثواب ندارد. وگرنه ما سی، چهل هزار تا تاکسی داریم، ظهر همه رادیوشان را روشن کنند، شیشه تاکسی را هم پایین بکشند. بله تهران روی هوا می‌رود. موج خوبی هست. کار خوبی هم هست. اما ثواب برای این است که خود انسان الله اکبر بگوید. از زمان بهتر استفاده کنیم.

۸- سهم قرآن در کنار اهل بیت فراموش نشود. از همه‌ منبری‌ها بخواهید که آقا شما در این بیست دقیقه که منبر هستید، ۵ دقیقه‌اش را یک آیه‌ی قرآن برای ما تفسیر کن. ۵ دقیقه‌اش را یک حدیث بگو. ۵ دقیقه‌اش را تاریخ کربلا بگو. ۵ دقیقه‌اش را هم روضه بخوان. شما اگر دکان سبزی فروشی رفتی، همه‌ پولت را ریحان گرفتی. همه‌ی پولت را تره گرفتی. همه‌ پولت را ترب گرفتی. تنوع، ما همه چیزی نیاز داریم. آدم هرچه پول دارد لحاف کرسی بخرد. هرچه پول دارد مس بخرد.  هرچه پول دارد طلا بخرد. خوب این مدیریت نیست. باید یک طوری باشد برنامه‌ها جامع باشد، که انسان با کلام خدا آشنا شود. با کلام پیغمبر و اهل بیت آشنا شود. با تاریخ کربلا آشنا شود. اینها باید برنامه‌ریزی شود. البته بعضی جاها هست، الحمدلله! خیلی جاها هستند که دقت می‌کنند. سهم قرآن فراموش نشود.

۹- از متن، از متن مقتل خوانده شود. این دیگر برای روحانیون است. مقام معظم رهبری در ایام عاشورا یک روز نماز جمعه آمدند. مقتل را باز کردند از روی مقتل می‌خواندند و توضیح می‌دادند چه اشکالی دارد؟ حدیث هم از رویش بخوانید. خدا آیت الله العظمی گلپایگانی را رحمت کند. ایشان وقتی منبر می‌رفت، سالی چند منبر برای مردم می‌رفت. کتابش را می‌برد باز می‌کرد، از رویش می‌خواند و تفسیر می‌کرد. آدم شعر را از رویش بخواند، چه اشکالی دارد؟ شعر و حدیث را از رو خواندن عیبی ندارد. حالا مثلاً من در تلویزیون کاغذ دستم است، به نظر شما من آدم معیوبی هستم؟ چه عیبی دارد از رویش بخواند؟ مقتل را از رویش بخوانیم که معتبر باشد، سند داشته باشد.

۷- توجه به نماز اول وقت در مراسم عزاداری
از امام حسین(ع) به نفع نماز استفاده کنیم. این هم یک مسأله‌ی مهمی است. و چند تا چیز برای شما بگویم. شاید نشنیده باشید. امام حسین(ع) از مکه که می‌خواست حرکت کند کوفه بیاید، به یک نفر گفت: تو رسماً مؤذن هستی! یعنی همان کاروان خودش و خواهرش را، یعنی کاروان امام حسین از مکه مؤذن داشتند. این یک مورد. ۲- ابو ثمامه که ظهر عاشورا به امام حسین گفت: آقا ظهر شده! امام حسین دعایش کرد. ۳- عصر تاسوعا که به خیمه‌ها حمله کردند، امام حسین فرمود: جنگ را فردا بیاندازید. امشب شب عاشورا است. من نماز را دوست دارم.”أنی أحب الصلاة” (لهوف/ص۸۹) من نماز را دوست دارم. ظهر عاشورا می‌گویند: علی اکبر اذان گفت. امام حسین نمازش شکسته بود. چون دوم محرم رسید، دهم شهید شد. دوم تا دهم هشت روز است، مسافر هشت روزه نمازش شکسته است. نماز شکسته دو تا حمد دارد. دو هفت تا چهارده تا. دو تا هم قل هو الله بگوییم، دو تا پنج تا ده تا، با چهارده تا بیست و چهار تا. دو تا رکوع بیست و شش تا، چهار تا سجده سی تا. تشهد و سلام. سی و پنج تا، چهل تا کلمه است.

در این سی و پنج، شش تا کلمه سی تا تیر به امام حسین رها کردند. یعنی هر یک کلمه «مالِکِ یَوْمِ الدِّین‏» یک تیر. «إِیَّاکَ نَعْبُد» یک تیر. این یعنی چه؟ آنوقت می‌شود عزادار امام حسین نسبت به نماز، عاشق نباشد؟ مسأله نماز فراموش نشود. هم ظهر عاشورا، هم شب عاشورا، در عزاداری‌ها. اول نماز، اول نماز، اول نماز، اول نماز، اول نماز!

برای مبارزه با طاغوت و ظلم و استکبار استفاده شود. به مردم بگوییم، اصلاً این که شما می‌گویید زیر بار نمی‌رویم، مذاکره نمی‌کنیم، با آنها… این یعنی مبارزه با طاغوت پرچم‌دارش امام حسین است. یعنی زیر سم اسب می روم، اما زیر بار زور نمی‌روم. بدن من تکه تکه شود، قبول است. اما اجازه نمی‌دهم. مادر من فاطمه است. کسی که از فاطمه شیر خورده و در دامن فاطمه رشد کرده بله قربان به یزید بگوید؟ قرآن می‌گوید: می‌دانید شما چه کسی هستید؟ شما فرزند حضرت ابراهیم هستید. «مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ» (حج/۷۸) آیه‌ی قرآن است. «أَنَا وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة» (بحارالانوار/ج۳۶/ص۸) پیغمبر فرمود: من پدر شما هستم. دخترهای ما باید بدانند مادرشان فاطمه‌ی زهرا است. پسرهای ما باید بدانند پدرشان علی‌بن ابی طالب است.

اینکه می‌گویم قرآن خواندم. اینکه خواندم آیه‌ قرآن است. «مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ» می‌گوید: پدر شما ابراهیم است. «أَنَا وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة» یعنی من و علی‌بن ابی طالب پدر شما هستیم. ما یک پدر معنوی داریم. بنابراین باید احساس غرور کنیم و هرگز زیر بار نرویم.
یک چیزی بگویم. اگر شما می‌خواهی وضو بگیری. یک کسی آب به شما می‌دهد. یک شیشه آب به شما می‌دهد می‌گوید: بیا وضو بگیر. اگر می‌دانی منت در آن است، اسلام می‌گوید: تیمم کن نماز بخوان. آبی که در آن ناز است، با آن وضو نگیر. یعنی چه؟ یعنی تو باید عزیز باشی. کسی حق ندارد سرکوفت بزند. من جهازیه تو را دادم! من پولت دادم درس خواندی. مَن مَن مَن مَن مَن! اگر کسی منت بگذارد… حتی قرآن داریم: «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏» (بقره/۲۶۴) اگر کمک به کسی کردید، به زبان نیاور. به زبان بیاوری ثوابش پرید.

حتی زن به شوهر بگوید: من لباس‌هایت را شستم. من برایت غذا درست کردم. هیچی اجرش از بین رفت. مرد بگوید که: من برایت طلا خریدم. من تو را مشهد، عمره، کربلا بردم. چرا من می‌گویی؟ رزقش بوده است. بنابراین سعی کنید من نگویید. من خرج می‌دهم. این هیئت رئیسش من هستم! من که آمد خدا پاک می‌شود. من که آمد خدا پاک می‌شود. خدا شریک قبول نمی‌کند. شریک قبول نمی‌کند. محله‌ی ما همینطور هستند. تعصبی می‌شوند روی محله ما! هیئت ما، محله‌ی ما، علامات ما، نمی دانم چه چیز ما، اینها را نگویید.

از امام حسین برای وحدت استفاده کنید. الله اکبر چه قدرتی است! چه قدرتی است! هیچ قدرتی در کشور ما مثل امام حسین همه‌ گروه‌ها را یکجا جمع نمی‌کند. در حزب‌ها تکه تکه می‌شوند. در انتخابات رئیس جمهوری، مجلس، شورای شهر تکه تکه می‌شوند. در سلیقه‌ها تکه تکه می‌شوند. در شغل‌ها تکه تکه می‌شوند. در سلیقه‌ها… همه جا مردم… تنها جایی که… حتی در نماز مردم تکه تکه می‌شوند. یک عده این مسجد می‌روند، یک عده این مسجد می‌روند. تنها جایی که همه پیراهن سیاه می‌پوشند و همه یک کلام‌ می‌گویند: یا حسین! امام حسین توانست یک وحدتی به وجود بیاورد، از این وحدت استفاده کنیم.
۸- ساخت حسینیه در کنار مسجد
حسینیه نسازید مگر کنار مسجد. امام حسین بنده‌ی خدا بود. عبد خدا بود. پیغمبر «و اشهد ان محمداً عبده و رسوله» (صلوات حضار) امام حسین بنده‌ خدا بود. به خاطر اطاعت از خدا رفت شهید شد.

دیشب یک مهمان داشتیم، می‌گفت: در فلان روستا حسینیه ساخته بالای دو میلیارد تومان. حضرت عباسی امام حسین راضی است؟ ما حسینیه‌هایمان در سال چند شب باز است؟ کدام عاقل برای یک گونی آرد یک نانوایی درست می‌کند؟ کدام عاقل برای ده کیلو آرد یک نانوایی باز می‌کند؟ چرا ما به اسم دین برای سه شب عزاداری یک حسینیه می‌سازیم؟ کنار مسجد یک جا بسازید که اگر جمعیت زیاد شد در حسینیه بروند. البته بخش حسینیه جدا باشد. چون گاهی وقت‌ها در مسجد نمی‌توانند بیایند، در حسینیه بروند. در حسینیه عزاداری کنند، سینه بزنند. شام بدهند. مراسمشان در حسینیه باشد.

ولی این حسینیه درش به مسجد باز باشد. چند منظوره… یک حسینیه می‌سازید مستقل دور از مسجد، تازه از شب اول محرم هم خیلی‌جاها روضه نیست. خیلی حسینیه‌ها از شب پنجم، ششم شروع می‌شود. من حسینیه‌های تهران را بعضی‌هایش را می‌شناسم. نمی‌گویم همه. بسیاری از حسنیه‌های تهران در طول سال آن استفاده‌هایی که باید شود، نمی‌شود. آنوقت شما می‌دانید سی هزار روستا داریم مسجد ندارد؟ سی هزار روستای بی‌مسجد!

خود امام حسین باشد چه می‌کند؟ حسینیه باید وصل به مسجد باشد. و همچنین عباسیه، زینبیه، مهدیه، یعنی هی تکه تکه‌اش نکنیم. همه‌ی زورمان را باید روی خانه‌ی خدا بگذاریم، همه هم بنده‌ی خدا هستند. حضرت مهدی بنده‌ی خداست. پیغمبر بنده‌ی خداست. گفتند: «عبده»، «عبده و رسوله» عبد است. محور مسجد باشد. براساس مسجد، کنار مسجد یک سالن بسازند، حسینیه. که اینها به هم کمک کنند.

توجه کنیم در عزاداری وهن شیعه نباشیم. وهن شیعه نباشد. بعضی از عزاداری‌ها وهن شیعه است. البته خوب حالا ممکن است، گوش ندهند من قیامتی دارم و آن آقایی هم که گوش نمی‌دهد قیامتی دارد. حداقل من می‌توانم در قیامت یقه‌اش را بگیرم.

یک مشت قمه زن لجوج داریم. که اینها از بعضی مراجع هم فتوا گرفتند که قمه جایز است. اولاً اینکه بعضی از علما می‌گویند: جایز نیست. مثل مقام معظم رهبری. او هم که می‌گوید: جایز است، قمه زدن نه واجب است نه مستحب است. فوقش در فتوا می‌گوید: جایز است. ما می‌گوییم: این آقایی که اینقدر شاخ و شانه می‌کشد برای قمه زدن که بعضی از آقایان می‌گویند: جایز است، خوب احترام فتوای مراجع سر جایش. جایز است.

ولی ما یک سؤال می‌کنیم. نگفته که مستحب است. نگفته که واجب است. از این آقای قمه زن سؤال می‌کنیم. سهم شما (یعنی قمه زن) در نماز جمعه چیست؟ در سال چند بار نماز جمعه می روید؟ در نماز جماعت چیست؟ سهم شما در فقرا چیست؟ سهم شما در زکات چیست؟ سهم شما برای دخترها و پسرهایی که همسر ندارند چیست؟ ازدواج جوان‌های فقیر چیست؟ سهم شما در رشد علمی چیست؟ همه را خط می‌کشد روز عاشورا می‌خواهد قمه بزند. کجای این دین است؟ نماز جمعه مستحب، نماز جماعت مستحب، کمک به فقرا واجب، زکات واجب، ازدواج جوان‌ها واجب، یعنی واجبات را اعتنا نمی‌کنیم، و اصرار داریم که حتماً…

حالا هرکس می‌خواهد بزند، بزند. من خیلی چیز نیستم که… ولی وهن شیعه نباشد. تلویزیون آمریکا، اروپا هی عکس و فیلم قمه زن‌ها را نشان بدهد، بگوید: شیعه‌ها، این اصول‌گراها، این ولایت فقیهی‌ها، شیعه، الآن می‌دانی شیعه را به چه می‌شناسند؟ بگویم؟ در کره‌ی زمین، در کره‌ی زمین شیعه یعنی مقاومت. و این به خاطر هشت سال، بسیجی‌های ما، ارتشی‌های ما، امت ما هشت سال مقاومت کردیم، بعد از این هم سید حسن نصر الله و بچه‌های لبنان مقاومت کردند. بعد هم غزه! به خاطر مقاومت شیعه مطرح شد. ما باور نمی‌کردیم اندونزی اینقدر شیعه داشته باشد. گروه گروه دارند شیعه می‌شوند به عنوان اینکه شیعه مظهر مقاومت است. شیعه را به مقاومت می‌شناسند.

حالا شما یک استکان خون روی صورتت بریزد یا نریزد. این علامت… شما چند وقت جبهه بودی؟ در کدام خطر مقاومت کردی؟ ارزش ما به تقوا است. ارزش ما به مقاومت است. ارزش ما به علم است. ارزش ما به این اختراعاتی است که جوان‌های علمی ما می‌کنند. ایران یعنی مبتکر، ایران یعنی در همه مسابقات می‌رود مدال طلا می‌آورد. ایران یعنی روز به روز در هر کجا حرف می‌زنیم مطرح می‌شویم. هیچ کجا، الآن سی سال از انقلاب می‌‌رود. یک قمه زن به من بگوید: آقا به خاطر قمه‌ من اسلام پیش رفت. یک نمونه بگوید، اگر اسلام پیش رفته است، به خاطر ولایت فقیه بوده است.

به خاطر هشت سال مقاومت ایران بوده است. به خاطر سید حسن نصر الله و لبنان و فلسطین و غزه و اینها بوده است. اسلام هرکجا پیش رفته است به خاطر یا علم بوده، یا ابتکار بوده، یا مقاومت بوده است. با قمه تا حالا هیچ‌کس پیش نرفته است.

حالا در عین حال کسی می‌خواهد لجبازی کند، لجبازی کند. قرآن به پیغمبر می‌گوید: پیغمبر تو بگو، «وَ إِنْ تَوَلَّوْا» (بقره/۱۳۷) در قرآن «تَوَلَّوا» زیاد است. یعنی بگو، یک عده هم گوش نمی‌دهند. کلمه‌ی «وَ إِنْ تَوَلَّوْا» در قرآن زیاد آمده است. یعنی پیغمبر غصه نخور. تو بگو یک عده هم گوش نمی‌دهند. خوب گوش ندهند. گوش ندهند. ولی من غصه می‌خورم، کسانی که راجع به انواع واجبات و انواع مستحبات هیچ کتابی نمی‌نویسند، یک مرتبه از مرجع تقلیدش نپرسیده که آقا مثلاً در این کار ما چه کنیم؟ ولی راجع به قمه کتاب چاپ می‌کند، مجله چاپ می‌کند، بروشور، چاپ می‌کند. تبلیغ می‌کند. شمشیرهایشان را تیز می‌کنند.

در عین حال… بروید بالا… به قمه‌زن‌ها می‌گویم. بروید بالا خودتان را بکشید. بروید در سر کوه، بروید در چاه، پایین و بالا هرکاری بکنید، هیچ‌کس نگفته قمه واجب است. هیچ‌کس هم نگفته مستحب است. فوقش بعضی می‌گویند چه؟ جایز است. ما می‌گوییم:‌ تازه جایز است چند دقیقه؟ یک روز عاشورا. قمه زدن می‌دانید چقدر طول می‌کشد؟ یک دفعه چنین می‌کنند تمام می‌شود می‌رود. یعنی برای یک دقیقه در یک روز، تمام سال دارند فعالیت می‌کنند که قمه زدن را رشد بدهند. آنوقت برای واجباتی که در طول سال، در طول ماه، در طول هفته، همیشه واجب است. همیشه… برای واجبات و مستحبات همیشه تلاش نیست. برای جایز بودن یک دقیقه… این کار را نکنید. وهن شیعه نباشد که تلویزیون اروپا قمه زدن ما را نشان بدهد. به ریش ما بخندند.

ممکن است نماز هم بخوانیم به ریش ما بخندند. ما نماز می‌خوانیم. ولی نماز را قرآن می‌گوید. گفته: «إِذا نُودِیَ لِلصَّلاة» (جمعه/۹) وقتی «وَ إِذا نادَیْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً» (مائده/۵۸) ممکن است به اذان ما هم بخندند، منتها اذان را آیه داریم. نماز آیه داریم. در واجبات ما فکر خنده‌ی دیگران نیستیم. اما در چیزی که نه واجب است، نه مستحب، چرا یک کاری می‌کنید به ما بخندند؟ خیلی خوب…

حرمت علم و عالم حفظ شود. اینطور نباشد پای مداح بنشینیم عالم که می رود سخنرانی کند، از پای منبرش بلند شویم. وقت خوب را به مداح بدهیم، وقت بد را به عالم بدهیم! حرمت علم باید حفظ شود.
تلاوت قرآن در لابلای عزاداری توسط قاریان خوش صدا. در همه‌ی محله‌ها قاری خوش صدا هست. بیایند آیات شهادت را در عزاداری بخوانند. «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ» (بقره/۱۵۵) «قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّه‏» (آل‌عمران/۱۶۹) آیات جبهه و جنگ را در عزاداری خوش صدا بخواند، و همینطور پخش شود، مردم راه بروند و گریه کنند. چه اشکال دارد؟ به جای مداح، نه اینکه مداح را حذف کنیم. یعنی هم مداحی باشد، این آیات قرآن را در خیابان بکشیم. بسیار خوب… اشاره می‌کنند وقت تمام شد. حرف‌های من تمام نشد.

خدایا به آبروی حسین عزاداری‌های ما را آنگونه قرار بده که حضرت مهدی لذت ببرد. آنگونه عزاداری‌های ما را قرار بده که خود حضرت مهدی آنگونه عزاداری می‌کند. انگونه توفیق بده عزاداری کنیم که مراجع گذشته و حال ما آنگونه عزاداری می‌کنند. عزاداری‌های ما را از ولخرجی، کارهای خلاف بهداشت، مثل شتر کشتن در خیابان، کارهای خلاف بهداشت، کارهای ایذایی، طبل بزرگ وقتی که مردم خواب هستند، صدای بلند گو، عزاداری‌های ما را از مردم‌آزاری دور بدار.

«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

 

منبع : شیعه ها





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

از مراسم سنتى عزادارى براى سيد الشهدا«ع‏» و ديگر ائمه مظلوم،كه همراه نوحه‏خوانى و با آهنگى خاص بر سر و سينه مى‏زنند،گاهى هم سينه خود را لخت كرده،بر آن‏مى‏زنند.اصل اين سنت،بويژه در ميان عربها رواج داشته است.بعدها به صورت موجوددر آمده كه با انتخاب نوحه‏هاى سنگين،حركات دست‏بر سينه مى‏خورد.به فردى هم كه‏بر سينه خود زده، عزادارى مى‏كند،«سينه زن‏»مى‏گويند.

 

اينگونه نوحه‏گرى،ابتدا بصورت فردى بوده،اما با مرور زمان به شكل گروهى ودستجات سوگوارى در آمده است.«دسته گردانى و سينه زنى و نوحه خوانى كه در زمان‏صفويه رايج‏شده و توسعه پيدا كرده بود،در عصر قاجاريه با توسعه و تجمل بيشتر درپايتخت رواج داشت...دسته گردانى در عصر قاجار،بويژه در زمان ناصر الدين شاه با آداب و تشريفات و تجمل بسيار برگزار مى‏شد.

 

دسته‏هاى روز با نقاره و موزيك جديد وعلم و بيرق و كتل،و دسته‏هاى شب با طبقهاى چراغ زنبورى و حجله و مشعل به راه‏مى‏افتاد و در فواصل دسته سينه‏زنها با آهنگ موزون سينه مى‏زدند.نوحه خوانى و سينه‏زنى حتى در اندرون شاهان قاجار،بين خانمهاى اندرون نيز متداول بود...» (1)

 

پى‏نوشت:

1-      موسيقى مذهبى ايران،ص 26.





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

آثار و برکات عزاداری - شناخت حقيقت دين و آمرزش گناهان

يكى از آثار و بركات مجالس عزادارى سيدالشهدا (ع) اين است كه مردم در سايه مراسم عزادارى به حقيقت اسلام آشنا شده و بر اثر تبليغات وسيع و گسترده‏اى كه همراه با اين مراسم انجام مى‏گيرد، آگاهى توده مردم بيشتر شده و ارتباطشان با دين حنيف محكمتر و قويتر مى‏گردد . چه اينكه قرآن و عترت دو وزنه نفيسى هستند كه هرگز از يكديگر جدا نمى‏شوند و اين آگاهى در اقامه ماتم و مراسم سوگوارى عترت رسول اكرم (ص) به خصوص امام حسين (ع) به آحاد مردم داده خواهد شد.

 

 ريان بن شبيب از امام رضا (ع) روايت كرده كه فرمود: «اى پسر شبيب ، اگر بر حسين (ع) گريه كنى تا آنكه اشك چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان كوچك و بزرگ، و كم يا زياد تو را مى آمرزد» (منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 165 )

و نيز فرمود: «گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين (ع) گريه كنند ، زيرا گريستن براى او گناهان بزرگ را فرو مى‏ريزد» (منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 168)




* پایگاه جامع عاشورا
* عزاداری





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

آداب ماه محرم


1- سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صل الله عليه و آله در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبتهاى بزرگ را آشكار نمايند.

2- خوب است كه مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن به دست مى آيد، ترك نمايند و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است .

3- خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهند.

4- مستحب است كه در دهه اول محرم ، هر روز امام حسين عليه السلام را با زيارت عاشورا زيارت نمايند.

5- سزاوار است كه اگر مى توانند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص بر پا نمايند و اگر نمى توانند در مساجد يا منازل دوستانش به برپايى اين مراسم كمك كنند.

 

 

 

6- شايسته است كه هر روز مقدارى از اوقات خود را در مكانهاى عمومى به عزادارى بپردازد.

7- مستحب است كه در آخر روز عاشورا، زيارت تسليت را بخوانند.

8- يكى از اعمال مهم دهه اول ، دعاى اول ماه است و براى اينكه اول اين ماه ، اول سال بوده و از طرف ديگر دعاهاى قبل از وقت نيز تاءثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد؛ اين دعا تاءثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و به دست آوردن نيكيها دارد.

9- بهتر است كه در شب اول ، بعضى از نمازهايى را كه در اين شب وارد شده به مقدار حال و توانايى خود بخواند؛ حداقل دو ركعت نمازى را كه شامل حمد و يازده بار قل هو اللّه احد است را بخواند. بعد از آن ، دعايى را كه پيامبر صل الله عليه و آله بعد از اين نماز خوانده است و در كتاب اقبال نقل شده را بخواند و فرداى آن روز را روزه بگيرد. در روايت آمده است كسى كه چنين عملى را انجام بدهد مانند كسى است كه به مدت يك سال كارهاى خوب انجام داده و تا سال آينده محفوظ خواهد بود.

10- مستحب است كه روز سوم را روزه بگيرد. در روايت آمده است : حضرت يوسف عليه السلام در اين روز از چاه خارج شد. و اگر كسى اين روز را روزه بگيرد، خداوند مشكل او را برطرف نموده و سختيها را بر او آسان مى نمايد.

11- روايت شده است : مستحب است كه انسان تمام ماه را روزه بگيرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روايت مخصوص داريم ، اما احتياط اين است كه روز عاشورا را روزه نگيرد ولى از خوردن و آشاميدن تا عصر خوددارى نمايد و آنگاه چيزى بخورد يا بياشامد؛ به جهت اين كه امام حسين عليه السلام و ياران حضرت در عصر از غصه هاى اين دنياى پست رهايى يافتند.

12- از كارهايى مثل سرمه كشيدن و غير آن ، بهتر است پرهيز شود.

13- مستحب است كه شب عاشورا تا صبح پيش قبر امام حسين عليه السلام بماند.

14- از شيخ مفيد رحمة اللّه روايت شده است كه شب بيست و يكم محرم ، شب زفاف سرور تمام زنان جهان حضرت فاطمه عليه السلام است و به همين جهت روزه آن روز مستحب مى باشد.

15- مستحب است كه در آخر ماه محرم محاسبه نفس ، استغفار و دعا براى اصلاح حال ، صورت پذيرد.




* پایگاه جامع عاشورا
* عزاداری





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

آثار و برکات عزاداری - حفظ رمز عاشورا

از ارزنده‏ترين آثار و بركات مجالس عزادارى و گريه بر ابى عبدالله حسين (ع) حفظ رمز نهضت حسينى است .

براستى ؛ چرا در دوران منحوص سلاطين و پادشاهان جور از برپايى مجالس عزاى اهل بيت (ع) به خصوص سالار شهيدان جلوگيرى مى شد؟ آيا نه اين است كه عزاى حسينى و امامان شيعه، سبب مى شود كه سخنوران و دانشمندان متعهد و انقلابى، مردم را از ظلم‏هاى حكومتها آگاهى دهند و انگيزه قيام آن حضرت كه امر به معروف و نهى از منكر است به اطلاع مردم برسد؟

 

 

آرى، اينگونه مجالس، آموزشگاهها و دانشگاههايى است كه به بهترين روش و زيباترين اسلوب مردم را به سوى دين خوانده و عواطف را آماده مى‏كند و جاهلان و بى‏خبران را از خواب سنگين غفلت بيدار مى‏سازد و نيز در اين مجالس است كه مردم ، ديانت را همراه با سياست، از مكتب حسين بن على (ع) مى‏آموزند.

  گريه بر سيد الشهدا (ع) و تشكيل مجالس عزاى حسينى نه تنها اساس مكتب را حفظ مى‏كند، بلكه باعث مى‏گردد شيعيان با حضور در اين مجالس از والاترين تربيت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسينى شدن رشد و پرورش يابند.

 

كدام اجتماعى است كه در عالم چنين اثرى را از خود بروز داده باشد؟ كدام حادثه‏اى است مانند حادثه جانسوز كربلا كه از دوره وقوع تاكنون و بعدها بدينسان اثر خود را در جامعه بشريت گذارده ، و روز به روز دامنه آن وسيعتر و پيروى و تبعيت از آن بيشتر گردد؟ از اين رو بايد گفت كه در حقيقت مراسم عزادارى حافظ و زنده نگهدارنده نهضت مقدس امام حسين (ع) و در نتيجه حافظ اسلام وضامن بقاى آن است .

 

تشكيل مجالس عزادارى حسين، نه تنها اساس مكتب را حفظ كرده و مى‏كند بلكه به علاوه سبب آن گرديد كه شيعيان با حضور در اين مجالس از والاترين تربيت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسينى شدن رشد و پرورش يابند.

«موريس دوكبرى» مى‏نويسد: «اگر مورخين ما، حقيقت اين روز را مى‏دانستند و درك مى‏كردند كه عاشورا چه روزى است ، اين عزادارى را مجنونانه نمى پنداشتند . زيرا پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مى‏دانند كه پستى و زير دستى و استعمار را نبايد قبول كنند . زيرا شعار پيشرو و آقاى آنان تن به زير بار ظلم و ستم ندادن است.

 

قدرى تعمق و بررسى در مجالس عزادارى حسين نشان مى‏دهد كه چه نكات دقيق و حيات بخشى مطرح مى شود ،در مجالس عزادارى حسين گفته مى شود كه حسين (ع) براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت؛ پس بياييد ،ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده از زير دستى استعمار گرايان خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهيم...» (بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 284)




* پایگاه جامع عاشورا
* عزاداری





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


مى‏گويند اگر امام حسين (عليه السلام) روز عاشورا پيروز شد چرا آن روز را جشن نمى‏گيريم؟

چرا گريه مى‏كنيم؟ آيا اين همه گريه در برابر آن پيروزى بزرگ براى چيست؟ گريه زبان صادق و طبيعى شوق و اندوه و درد و عشق يك انسان است. گريه تجلى طبيعى يك احساس و حالتى جبرى و فطرى از يك رنج، يك شوق يا يك اندوه مى‏باشد يكى از دانشمندان غرب مى‏گويد: «انسانى كه هرگز نمى‏گريد و گريستن را نمى‏داند احساس انسانى را فاقد است».

 

مگر نه اشك زيباترين شعر و بى‏تاب‏ترين محبت و پر گدازترين ايمان و تب دار ترين احساس و خالصترين «گفتن» و لطيف ترين «دوست داشتن» است كه همه در كوره دل به هم آميخته و ذوب شده و قطره‏اى گرم شده‏اند به نام اشك؟ مگر نه قلب، قالب اشك است و اشك در قلب شكل مى‏گيرد و لذا اشك شبيه قلب است:

اى بسا قلبهاى سوزانى             كه زبان راز آن نگويد باز

ليك آن ديدگان نورانى‏                 راز دلداده مى‏كند ابراز

گريه ترجمان دل است مثلا كسى كه عزادار است و مرگ عزيزى قلبش را مى‏سوازند، بايد گريه كند. وقتى كه دلش ياد از او مى‏كند و زبانش سخن از او مى‏گويد چشمش نيز با او همدردى مى‏كند مگر چشم از زبان صادقانه‏تر سخن نمى‏گويد؟!

اشك چشم نشانه رقت قلب است كسى كه از صحنه دلخراش منقلب نمى‏شود تا اشك تأثر بريزد و نيز از حقيقت و جلوه زيبائى لذت نمى‏برد تا اشك شوق جارى گرداند از قلب سليم و روح متعادل برخوردار نيست.

اميرمومنان على (عليه السلام) مى‏فرمايد:

«خداوند متعال افرادى را كه به هنگام استماع قرآن تحت تأثير قرار نمى‏گيرند و از شنيدن آيات مربوط به قيامت تعجب نمى‏كنند، و خنده مى‏نمايند، مورد سرزنش قرار مى‏دهد و مى‏فرمايد : (تضحكون و لا تبكون) و نيز فرموده: (بكاء العيون و خشية القلوب من رحمة الله تعالى)(1)

چنانكه «جمود عين» و محروم بودن از اشك و گريه از خوف خدا نشانه قساوت قلب و شقاوت معرفى شده است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: «من علامات الشقاء: جمود العين، قسوة القلب...» (2)

در مقابل، آن دسته از مومنانى كه بصيرتى روشن قلبى رؤوف و احساسى پاك و شفاف دارند در زبان قرآن كريم با جمله (يبكون و يزيدهم خشوعا) و (سجدّا و بكيّا) مورد ستايش قرار گرفته‏اند . قهرا اين نوع افراد در برابر عظمت مردان خدا اشك شوق و به خاطر مظلوميت آنان هم اشك غم و اندوه از چشم خود جارى مى‏كنند.

 

پی نوشت ها :

1-       ارشاد القلوب: ص .128

2-       بحار الانوار: ج 90 ص .336




* پایگاه جامع عاشورا
* عزاداری





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

چشم گريان،چشمه فيض خداست

گريستن بر اباعبدالله الحسين‏«ع‏» ثواب بسياری دارد.(1) فرشتگان،پيامبران،زمين و آسمان،حيوانات صحرا و دريا هم بر عزاى حسين‏«ع‏» گريسته‏اند. (2)

اشگ ريختن،نشانه پيوند قلبى با اهل بيت و سيد الشهدا است.اشك،دل راسيراب مى‏كند،عطش روح را بر طرف مى‏سازد و حاصل محبتى است كه نسبت‏به‏ اهل بيت‏ حاصل مى‏شود. همدلى و هماهنگى روحى با ائمه،ايجاب مى‏كند كه در شادى ‏آنان شاد و در غمشان محزون باشيم.اين نشان شيعه است كه‏«يفرحون بفرحنا و يحزنون‏لحزننا...» (3) قلبى كه مهر حسين‏«ع‏» را داشته باشد ،بى شك به ياد مظلوميت و شهادت او مى‏گريد. اشك، زبان دل و شاهد عشق است.

گريستن در سوگ شهداى كربلا،تجديد بيعت‏با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذيه‏ فكرى و روحى با اين مكتب است و اشك ريختن،نوعى امضا كردن پيمان و قرارداد مودت با سيد الشهدا است.

 

ائمه شيعه، گريستن بر مظلوميت اهل بيت و عزاى حسينى را تاكيد كرده و شهادت اشك را بر صداقت عشق،پذيرفته‏اند. امام صادق‏«ع‏»فرموده است:

«نزد هر كس كه ما ياد شويم و چشمانش اشگ‏آلود شود،حتى اگر به اندازه بال مگسى‏باشد،خداوند گناهانش را مى‏بخشايد،هر چند چون كف دريا فراوان باشد.» (4) به گفته صائب:

در سلسله اشگ بود گوهر مقصود              گر هست ز يوسف خبر،اين قافله دارد

دستور امامان به گريستن بر امام حسين‏«ع‏» بسيار اكيد است. امام رضا«ع‏»به ريان بن ‏شبيب در حديث مفصلى فرمود: «يابن شبيب!ان كنت‏باكيا لشى‏ء فابك للحسين بن على بن‏ابى طالب فانه ذبح كما يذبح الكبش...». (5) اگر بر چيزى گريه مى‏كنى،بر حسين بن على گريه‏كن،كه او را همچون گوسفند،سر بريدند.در حديث ديگرى فرموده است:«محرم، ماهى‏است كه مردم دوره جاهليت جنگ در آن را ناروا مى‏دانستند،ولى در اين ماه،دشمنان،خون ما را بناحق ريختند و هتك حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما را به اسارت‏گرفتند و به خيمه‏هاى ما آتش زدند و غارت كردند و در كار ما، براى رسول خدا هيچ‏حرمتى را رعايت نكردند.روز حسين( عاشورا)پلكهاى ما را مجروح و اشگهايمان راجارى كرد و ما از سرزمين كربلا،گرفتارى و رنج‏ به ميراث برديم.

پس بايد بر كسى ‏همچون حسين،گريه‏كنندگان بگريند،كه «گريه بر او، گناهان بزرگ را هم فرو مى‏ريزد.» (6) خود امام حسين‏«ع‏»فرموده است:«انا قتيل العبرة،لا يذكرنى مؤمن الا بكى‏»، (7) من‏كشته اشكم،هيچ مؤمنى مرا ياد نمى‏كند مگر آنكه(بخاطر مصيبتهايم)مى‏گريد.

امام‏سجاد«ع‏»بيست‏سال بر امام حسين عليه السلام گريست و هرگز طعامى پيش او نمى‏گذاشتند مگر آنكه گريه مى‏كرد. (8)

به فرموده امام صادق‏«ع‏»:هر ناله و گريه‏اى ناپسند ومكروه است،مگر ناليدن و گريستن بر حسين عليه السلام:«كل الجزع و البكاء مكروه‏سوى الجزع و البكاء على الحسين‏». (9)

هم گريستن،هم گرياندن، هم خود را شبيه گريه‏كنندگان در آوردن(تباكى)پسنديده‏است و اجر دارد.

 

نکته مهم :

اين همه فضيلت كه براى گريه بر حسين‏«ع‏»بيان شده و اينكه اشك‏ چشم،آتش دوزخ را فرو مى‏نشاند و غمگين شدن در سوگ شهيدان كربلا ايمنى از عذاب‏است،در صورتى است كه گناه و فسق و آلودگى انسان در حدى نباشد كه مانع رسيدن اين‏فيض الهى گردد. اشگى كه مبين پيوند عاطفى و رابطه مكتبى و اتصال روحى با راه و فكرو خط ائمه و سيد الشهداست،حتما زمينه‏ساز پرهيز از گناه مى‏گردد.به تعبير شهيدمطهرى:«گريه بر شهيد،شركت در حماسه او و هماهنگى با روح او و موافقت ‏با نشاط او و حركت اوست...امام حسين‏«ع‏» بواسطه شخصيت عاليقدرش ، بواسطه شهادت‏ قهرمانانه‏اش ،مالك قلبها و احساسات صدها ميليون انسان است.

اگر كسانى كه بر اين‏ مخزن عظيم و گرانقدر احساسى و روحى گمارده شدند، يعنى سخنرانان مذهبى،بتوانند از اين مخزن عظيم در جهت هم شكل كردن و همرنگ كردن و هم احساس كردن روحها باروح عظيم حسينى بهره‏بردارى صحيح كنند،جهانى اصلاح خواهد شد.» (10) پس مهم، شناخت فلسفه گريه در راستاى احياى عاشورا و زنده نگهداشتن مراسم حسينى وفرهنگ كربلاست ،نه گناه كردن و آلودگى ،به اميد پاك شدن با چند قطره اشك! معلوم‏نيست كه دل و جان آلوده،آن همسويى را با امام داشته باشد كه با ياد مصائبش گريه كند.

گريه در فرهنگ عاشورا،سلاح هميشه برانى است كه فرياد اعتراض به ستمگران رادارد.«اشك‏»، زبان دل است و گريه،فرياد عصر مظلوميت.رسالت اشك نيز پاسدارى از«خون شهيد»است.

امام خمينى‏«ره‏»فرمود:«هر مكتبى،تا پايش سينه‏زن نباشد،تا پايش‏گريه‏كن نباشد،تا پايش توى سر و سينه‏زن نباشد حفظ نمى‏شود...»، (11) «گريه كردن برشهيد،نگهداشتن، زنده نگهداشتن نهضت است‏»، (12) «گريه كردن بر عزاى امام حسين،زنده‏نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همين معنى است كه يك جمعيت كمى در مقابل يك‏امپراطور بزرگ ايستاد...،آنها از همين گريه‏ها مى‏ترسند، براى اينكه گريه‏اى است كه گريه ‏بر مظلوم است،فرياد مقابل ظالم است.» (13)

اشگ،سر فصل محبت و مودت است و برخاسته از عشقى است كه خداوند در دلها قرار داده كه نسبت‏ به حسين بن على‏«ع‏»مجذوب مى‏شود.به فرموده رسول خدا«ص‏» :

«ان لقتل الحسين حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا». (14) براى شهادت حسين‏عليه السلام حرارت و گرمايى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى‏شود.

كدام عاشق در اين ره در بلا نيست؟ كدامين دل شما را مبتلا نيست؟ اگر در سوگتان شد ديده نمناك اگر از عشقتان دل گشت غمناك گواه عشق ما اين ديده و دل رساند«اشگ‏» و «غم‏»ما را به منزل كنون ماييم و درد داغدارى كنون ماييم و اشگ و سوگوارى هنوز اشگ عزا پيوسته جارى است رواق چشممان آيينه‏كارى است غدير ما محرم دارد امروز محرم ،بذر غم مى‏كارد امروز (15)

امروز هم ، اشگ و گريه ، رابط ما با حسين است و ما با شور اشگهايمان ، سر سفره‏ محبت‏ سيد الشهدا نشسته‏ايم و نمك پرورده ابا عبد الله هستيم ، از اين رو،اين مهر با شيرمادر در جان ما وارد شده و با جان هم به در مى‏شود.

پى‏نوشتها

1-      احاديث ثواب و آثار گريه بر امام حسين‏«ع‏»را از جمله در بحار الانوار،ج 44،ص 279 تا 296 مطالعه كنيد.

2-      سفينة البحار،ج 1،ص 97،بحار الانوار،ج 45،ص 220 به بعد.

3-      ميزان الحكمه،ج 5،ص 233.

4-      وسائل الشيعه،ج 10،ص 391.

5-      بحار الانوار،ج 44،ص 286.

6-      همان،ص 283.

7-      همان،ص 279.

8-      همان،ج 46،ص 108.

9-      بحار الانوار،ج 45،ص 313.

10-   شهيد(ضميمه قيام و انقلاب مهدى)،ص 124 و 125.

11-   صحيفه نور،ج 8،ص 70.

12-   همان،ج 10،ص 31.

13-   همان-ج 10،ص 31.

14-   جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 556.

15-   از مثنوى‏«اهل بيت آفتاب‏»از مؤلف.




* پایگاه جامع عاشورا
* عزاداری





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:6)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.